اصطلاح انگلیسی را نمیشود از فارسی ساخت و نمیشود از اجزایش حدس زد. it costs an arm and a leg یعنی خیلی گران است و هیچ دست و پایی در کار نیست، و «آب از سرش گذشته» هم به هیچ عبارت انگلیسیای ترجمه نمیشود؛ نزدیکترین چیزی که همان کار را میکند that ship has sailed است، که تصویرش کشتی است و نه آب.
پس هدف دانستن اصطلاح بیشتر نیست. هدف داشتن چند اصطلاح است که امروزی باشند و در اتاق درستی گفته شوند، و همین دو شرط است که فهرست را کوتاه میکند.
۹ اصطلاحی که در یک روز کاری واقعاً میآیند
لادن در اصفهان مترجم همزمان است و در جلسههای فنی با فروشندههای خارجی مینشیند. این ۹ سطر همانهایی هستند که در دو روز جلسه از دهان طرف مقابل بیرون آمدند.
- it costs an arm and a leg. خیلی گران است. درباره قیمت، نه درباره زحمت.
- let's play it by ear. تصمیم را به لحظه بسپاریم. وقتی برنامهای هست و قرار است انعطاف داشته باشد.
- that ship has sailed. دیگر گذشته است و برگشتنی نیست. لحنش قاطع است و کمی سرد.
- I'll take a rain check. این بار نه، ولی دفعه بعد بله. رد کردن مودبانه یک دعوت.
- it slipped my mind. یادم رفت. عذرخواهی سبک، و از I forgot نرمتر.
- cut to the chase. برو سر اصل مطلب. میان همکارها عادی است و به مشتری تازه گفته نمیشود.
- get the ball rolling. کار را راه بیندازیم. برای شروع یک پروژه.
- touch base with the client. یک تماس کوتاه برای در جریان ماندن. کاملاً اداری.
- it is a long shot. احتمالش کم است و ارزش امتحان دارد.
دو شرطی که یک اصطلاح را قابل استفاده میکند
شرط اول امروزی بودن است. اصطلاحهایی که در کتابهای آموزشگاههای ایران تدریس میشوند اغلب از دههها پیش ماندهاند و گفتنشان بلافاصله میگوید زبان را از کجا یاد گرفتهاید. کسی که در جلسه بگوید it is raining cats and dogs کاملاً فهمیده میشود و همان یک جمله او را جای میدهد.
شرط دوم اتاق است. touch base و cut to the chase در جلسه کاری عادیاند و در نامه به یک نهاد رسمی نیستند. این تفاوت را هیچ فرهنگ لغتی علامت نمیزند و فقط از شنیدن به دست میآید، که همان دلیلی است که اصطلاح را نمیشود از فهرست یاد گرفت.
جایی که کار میایستد: اصطلاح سالم و یک واژه جابهجا
خطرناکترین حالت این نیست که اصطلاح را ندانید. این است که بدانید و یک واژهاش را عوض کنید. لادن در جلسه دوم گفت we should get the ball moving، و همه فهمیدند. هیچکس تصحیحش نکرد و هیچکس هم فراموشش نکرد.
دلیلش این است که اصطلاح یک واحد بسته است و هیچ واژهاش قابل تعویض نیست، حتی با مترادف دقیقش. شنونده انگلیسیزبان جمله را میفهمد و همزمان میفهمد که گوینده عبارت را از جایی نقل میکند و کامل ندارد، و همین برداشت است که هزینه دارد. عبارتی که نصفه یادتان است، ارزشش از صفر کمتر است.
قاعده عملیاش سختگیرانه است: اصطلاح را یا کامل و دقیق بگویید، یا اصلاً نگویید و همان معنا را با واژههای ساده بسازید. جمله we are not going to manage that by Friday هیچ اصطلاحی ندارد و هیچکس هم دربارهاش قضاوتی نمیکند.
جایی که میشود دید هنوز گفته میشود یا نه
YouGlish تا ۲۰۲۶ عبارتی را که تایپ کنید در ویدیوهای واقعی پیدا میکند و همان چند ثانیه را پخش میکند، پس هم میشنوید که هنوز گفته میشود و هم میبینید چه کسی و کجا گفته است. جای فهرست اصطلاحات ته کتاب درسی را میگیرد، که تاریخ ندارد و نمیگوید کدام سطرش دیگر مرده است. رایگان است و پایهاش ویدیوی آنلاین است، پس دسترسیاش همان دسترسی به آن سرویس است.
ترجمه اصطلاح فارسی، و چرا اصلاً دیده نمیشود
وقتی «دستش نمک ندارد» را واژهبهواژه به انگلیسی ببرید، جملهای بیرون میآید که شنونده حتی نمیفهمد اصطلاح بوده. او دنبال معنای تحتاللفظی میگردد، چیزی پیدا نمیکند، و نتیجه میگیرد که جمله را بد شنیده است. هیچ سوالی هم نمیپرسد.
راه درست این است که اول معنای فارسی را به یک جمله ساده انگلیسی برگردانید و بعد ببینید انگلیسی برای همان معنا اصطلاحی دارد یا نه. بیشتر وقتها ندارد، و جمله ساده کافی است. جای این عبارتها در طیف رسمی و غیررسمی همان چیزی است که در آنچه مردم واقعاً میگویند، و جایی که نباید گفت اندازه گرفته شده، و بسته بودنشان همان خاصیتی است که در کدام واژهها کنار هم مینشینند، و کدامها هرگز شکل عمومیترش را دارد.
پرسش بعدی این است که این ۹ سطر از کجا آمدند. هر ۹ تا در دو روز جلسه شنیده شدند و هیچکدام از فهرست نیامدند، و برای کسی که در جلسه انگلیسی نمینشیند این منبع وجود ندارد. جایگزینش صدای واقعی است، که کار شنیدن سرعت واقعی، بدون زیرنویس و بدون تکرار است.