Faragiri
فارسی

زبان را انتخاب کنید ۲

همهٔ زبان‌ها

آموزش اصطلاحات انگلیسیلغات انگلیسی

هدف دانستن اصطلاح بیشتر نیست. ۹ اصطلاح امروزی، و قاعده‌ای که می‌گوید کِی باید همان معنا را با واژه‌های ساده گفت.

۵بخش
۴دقیقه خواندن
۴عمق

درجه‌های خطا کردن

چهار جور خطا کردن، از بیرون به داخل

مرکز، دانستن اصطلاح بیشتر نیست. یکی است که درست باشد، امروزی باشد، و به کسی گفته شود که به او می‌خورد.

درست، امروزی، اتاق درست
  1. ترجمه واژه‌به‌واژه یک اصطلاح فارسیاصلاً انگلیسی نیست، و شنونده حتی نمی‌فهمد که اصطلاح بوده
  2. اصطلاحی که فقط در کتاب آموزشگاه زنده ماندهکامل فهمیده می‌شود، و همان یک جمله می‌گوید زبان را از کجا گرفته‌اید
  3. اصطلاح درست با یک واژه جابه‌جاشناخته می‌شود و شکسته است، که از نگفتنش بدتر است
  4. اصطلاح درست در اتاق اشتباهانگلیسی درست، لحن غلط، و کسی هم اشاره‌ای نمی‌کند

حلقه‌ها درجه‌های خطا کردن‌اند و نه درجه‌های سختی. خطای درونی از همه سخت‌تر دیده می‌شود و همانی است که بیشتر از بقیه تکرار خواهد شد.

اصطلاح انگلیسی را نمی‌شود از فارسی ساخت و نمی‌شود از اجزایش حدس زد. it costs an arm and a leg یعنی خیلی گران است و هیچ دست و پایی در کار نیست، و «آب از سرش گذشته» هم به هیچ عبارت انگلیسی‌ای ترجمه نمی‌شود؛ نزدیک‌ترین چیزی که همان کار را می‌کند that ship has sailed است، که تصویرش کشتی است و نه آب.

پس هدف دانستن اصطلاح بیشتر نیست. هدف داشتن چند اصطلاح است که امروزی باشند و در اتاق درستی گفته شوند، و همین دو شرط است که فهرست را کوتاه می‌کند.

۹ اصطلاحی که در یک روز کاری واقعاً می‌آیند

لادن در اصفهان مترجم همزمان است و در جلسه‌های فنی با فروشنده‌های خارجی می‌نشیند. این ۹ سطر همان‌هایی هستند که در دو روز جلسه از دهان طرف مقابل بیرون آمدند.

  • it costs an arm and a leg. خیلی گران است. درباره قیمت، نه درباره زحمت.
  • let's play it by ear. تصمیم را به لحظه بسپاریم. وقتی برنامه‌ای هست و قرار است انعطاف داشته باشد.
  • that ship has sailed. دیگر گذشته است و برگشتنی نیست. لحنش قاطع است و کمی سرد.
  • I'll take a rain check. این بار نه، ولی دفعه بعد بله. رد کردن مودبانه یک دعوت.
  • it slipped my mind. یادم رفت. عذرخواهی سبک، و از I forgot نرم‌تر.
  • cut to the chase. برو سر اصل مطلب. میان همکارها عادی است و به مشتری تازه گفته نمی‌شود.
  • get the ball rolling. کار را راه بیندازیم. برای شروع یک پروژه.
  • touch base with the client. یک تماس کوتاه برای در جریان ماندن. کاملاً اداری.
  • it is a long shot. احتمالش کم است و ارزش امتحان دارد.

دو شرطی که یک اصطلاح را قابل استفاده می‌کند

شرط اول امروزی بودن است. اصطلاح‌هایی که در کتاب‌های آموزشگاه‌های ایران تدریس می‌شوند اغلب از دهه‌ها پیش مانده‌اند و گفتنشان بلافاصله می‌گوید زبان را از کجا یاد گرفته‌اید. کسی که در جلسه بگوید it is raining cats and dogs کاملاً فهمیده می‌شود و همان یک جمله او را جای می‌دهد.

شرط دوم اتاق است. touch base و cut to the chase در جلسه کاری عادی‌اند و در نامه به یک نهاد رسمی نیستند. این تفاوت را هیچ فرهنگ لغتی علامت نمی‌زند و فقط از شنیدن به دست می‌آید، که همان دلیلی است که اصطلاح را نمی‌شود از فهرست یاد گرفت.

جایی که کار می‌ایستد: اصطلاح سالم و یک واژه جابه‌جا

خطرناک‌ترین حالت این نیست که اصطلاح را ندانید. این است که بدانید و یک واژه‌اش را عوض کنید. لادن در جلسه دوم گفت we should get the ball moving، و همه فهمیدند. هیچ‌کس تصحیحش نکرد و هیچ‌کس هم فراموشش نکرد.

دلیلش این است که اصطلاح یک واحد بسته است و هیچ واژه‌اش قابل تعویض نیست، حتی با مترادف دقیقش. شنونده انگلیسی‌زبان جمله را می‌فهمد و هم‌زمان می‌فهمد که گوینده عبارت را از جایی نقل می‌کند و کامل ندارد، و همین برداشت است که هزینه دارد. عبارتی که نصفه یادتان است، ارزشش از صفر کمتر است.

قاعده عملی‌اش سخت‌گیرانه است: اصطلاح را یا کامل و دقیق بگویید، یا اصلاً نگویید و همان معنا را با واژه‌های ساده بسازید. جمله we are not going to manage that by Friday هیچ اصطلاحی ندارد و هیچ‌کس هم درباره‌اش قضاوتی نمی‌کند.

جایی که می‌شود دید هنوز گفته می‌شود یا نه

YouGlish تا ۲۰۲۶ عبارتی را که تایپ کنید در ویدیوهای واقعی پیدا می‌کند و همان چند ثانیه را پخش می‌کند، پس هم می‌شنوید که هنوز گفته می‌شود و هم می‌بینید چه کسی و کجا گفته است. جای فهرست اصطلاحات ته کتاب درسی را می‌گیرد، که تاریخ ندارد و نمی‌گوید کدام سطرش دیگر مرده است. رایگان است و پایه‌اش ویدیوی آنلاین است، پس دسترسی‌اش همان دسترسی به آن سرویس است.

ترجمه اصطلاح فارسی، و چرا اصلاً دیده نمی‌شود

وقتی «دستش نمک ندارد» را واژه‌به‌واژه به انگلیسی ببرید، جمله‌ای بیرون می‌آید که شنونده حتی نمی‌فهمد اصطلاح بوده. او دنبال معنای تحت‌اللفظی می‌گردد، چیزی پیدا نمی‌کند، و نتیجه می‌گیرد که جمله را بد شنیده است. هیچ سوالی هم نمی‌پرسد.

راه درست این است که اول معنای فارسی را به یک جمله ساده انگلیسی برگردانید و بعد ببینید انگلیسی برای همان معنا اصطلاحی دارد یا نه. بیشتر وقت‌ها ندارد، و جمله ساده کافی است. جای این عبارت‌ها در طیف رسمی و غیررسمی همان چیزی است که در آنچه مردم واقعاً می‌گویند، و جایی که نباید گفت اندازه گرفته شده، و بسته بودنشان همان خاصیتی است که در کدام واژه‌ها کنار هم می‌نشینند، و کدام‌ها هرگز شکل عمومی‌ترش را دارد.

پرسش بعدی این است که این ۹ سطر از کجا آمدند. هر ۹ تا در دو روز جلسه شنیده شدند و هیچ‌کدام از فهرست نیامدند، و برای کسی که در جلسه انگلیسی نمی‌نشیند این منبع وجود ندارد. جایگزینش صدای واقعی است، که کار شنیدن سرعت واقعی، بدون زیرنویس و بدون تکرار است.

کنار این

بالای این