Faragiri

آموزش تولید محتوابازاریابی

پنج شاخه، و حلقه سر همانی بسته می‌شود که کسی برایش آدم نگذاشته. ۳۴ راهنمای یک شرکت خدمات ساختمانی هر فروردین در یک صبح غلط می‌شوند.

۶بخش
۶دقیقه خواندن
۲عمق

تقسیم کار

پنج ایستگاه، و پیکانی که حلقه را می‌بندد همانی است که می‌افتد

محتوا حلقه‌ای است که یک برنامه زمانی تبدیلش می‌کند به خط. خط سر انتشار تمام می‌شود و حلقه نمی‌شود.

یک صفحه، برای پنج سال

  • ۰۱تصمیم درباره اینکه چه ساخته شوداز میان پرسش‌هایی که سایت نیمه‌جوابشان را دارد، نه از میان حرف‌های یک جلسه.
  • ۰۲ساختنشکوتاه‌ترین ایستگاه، و تنها ایستگاهی که کسی در تقویم برایش جا می‌گذارد.
  • ۰۳خبر دادن به کسیدر نود روز اول هیچ‌چیز خودش نمی‌رسد.
  • ۰۴خواندن اینکه چه کرددو ماه بعد، که زودترین وقتی است که عددها معنایی دارند.
  • ۰۵درست کردن آنچه غلط از آب درآمدپیکان از اینجا به ایستگاه اول برمی‌گردد، و همین پیکان است که گم می‌شود.

چیزی درباره مدت یک دور نمی‌گوید. در این شرکت چهار ایستگاه اول در دو هفته جا می‌شوند و پنجمی دنباله‌ای پنج‌ساله دارد.

شرکت خدمات ساختمانی خانه‌آرا در تهران ۹۶ راهنما برای صاحب‌خانه‌ها روی سایتش دارد، از اینکه یک دیوار چند بار باید بتونه بخورد تا اینکه کاغذدیواری روی گچ نم‌دار چه می‌کند. هر فروردین ۳۴ تای این راهنماها در یک صبح غلط می‌شوند، چون فهرست قیمت متری تازه از همان روز شروع می‌شود و عددهای داخل راهنماها عددهای پارسال می‌مانند. تاریخش را خودشان تعیین می‌کنند و در چهار سال از شش سال گذشته هیچ کاری با آن نکرده‌اند.

همین بخشی از این کار است که هیچ‌کس برایش جا باز نمی‌کند. صفحه‌ای که عددی در آن هست تاریخ انقضا دارد، و تاریخش را از یک سال قبل می‌دانید، و این محتوا را تنها دارایی بازاریابی می‌کند که از پیش برای خراب شدن وقت گرفته است.

کار یک حلقه است نه یک خط: تصمیم درباره اینکه چه ساخته شود، ساختنش، خبر دادن به کسی، خواندن اینکه چه کرد، و درست کردن آنچه غلط از آب درآمد. هر تیمی دو تای اول را انجام می‌دهد و سومی را بد. پنجمی همان است که می‌افتد، و افتادنش حدود هجده ماه نامرئی می‌ماند.

خانه‌آرا از ۱۴۰۰ حلقه را به شکل خط اجرا کرد. راهنماها هر دو هفته یک بار بیرون می‌آمدند، برنامه اجرا می‌شد، و کتابخانه از هفت مطلب به ۹۶ تا رسید. بهار ۱۴۰۵ یک نفر تماس‌ها را بر اساس صفحه ورودی جمع زد و دید ۹ راهنما تقریبا همه‌شان را می‌آورند و ۴۱ راهنما هیچ‌کدام را، و بیشتر آن ۴۱ تا به این دلیل که چیزی می‌گفتند که سال ۱۴۰۲ درست بود.

یک راهنما واقعا چقدر برد

ساعت‌های راهنمای کاغذدیواری را خود نویسنده‌اش نوشته بود، و تنها به همین دلیل هیچ‌کدام از این‌ها دانستنی است. نوشتن پیش‌نویس پنج ساعت برد. تیتر و بند اول یک ساعت دیگر. تمام چیزی که دیده می‌شود همین است و برنامه هر دو هفته یک بار از روی همین ساخته شده بود.

زیرش: دو ساعت انتخاب همین موضوع از میان یازده ایده دیگر، سه ساعت خبر دادن به کسانی که از قبل مشتری بودند، یک ساعت لینک دادن از هفت راهنمای قدیمی‌تر که باید به آن اشاره می‌کردند، و هشت ساعت به‌روزرسانی پخش‌شده روی چهار فروردین. شش ساعت بالای خط آب و چهارده ساعت زیرش، روی یک راهنما. برنامه‌ای که شش را در نظر می‌گیرد و چهارده را نه، برنامه نیست؛ راهی است برای انباشتن بی‌صدای کار.

مرتب کردنی که تعیین می‌کند به کدام دست بزنید

با ۹۶ راهنما و یک هفته وقت، پرسش این است که کدام‌ها. تاریخ، مرتب‌سازی‌ای است که همه سراغش می‌روند و تقریبا بی‌فایده است: راهنمای انتخاب رنگ برای اتاق شمالی همان‌قدر درست است که سال ۱۴۰۰ بود، و راهنمای قیمت متری بتونه فروردین بعدش غلط شد. کتابخانه را بر اساس بازدید ضربدر غلط بودن مرتب کنید، نه بر اساس تاریخ. غلط بودن داوری‌ای است که هر کسی در آن شرکت در ده ثانیه می‌تواند بکند و بازدید یک ستون در سرچ کنسول است. ضربشان کنید و هفته خودش نوشته می‌شود.

خانه‌آرا فروردین ۱۴۰۵ همین را کرد. بیست و شش راهنمای به‌روزشده در نه ساعت، از پنج مطلب تازه آن بهار جلو زد، اندازه‌گرفته با تنها چیزی که آن شرکت می‌شمارد، یعنی تماس‌هایی که صفحه ورودی‌شان معلوم است. کار به‌روزرسانی خسته‌کننده‌تر هم بود، و همین است که پنج سال طول کشید تا امتحان شود. آنچه از آن هفته یک عادت می‌سازد محتوا می‌پوسد، مگر کسی نگهش دارد است.

منتشر کردن، پخش کردن نیست

مطلبی که کسی از آن خبر نداشته، مطلبی است که کسی نخوانده. جست‌وجو بعضی‌شان را بالاخره پیدا می‌کند و آن بالاخره با ماه اندازه گرفته می‌شود، یعنی نود روز اول عمر یک مطلب کاملا به این بستگی دارد که کسی جایی بردش یا نه. خانه‌آرا راهنماهایش را برای ۴۰۰ مشتری قدیمی می‌فرستد، و همان‌ها محتمل‌ترین کسانی هستند که یکی‌شان را برای همسایه‌ای که دارد خانه‌اش را رنگ می‌کند فوروارد کنند؛ پس ارزان‌ترین پخشی که دارد فهرستی است که از قبل مال خودش است. همین است حرف کانالی که مال خودتان است و کسی نمی‌تواند از شما بگیرد، و دلیل اینکه محتوا و ایمیل معمولا یک کار با دو اسم‌اند.

پرسش قالب همین پرسش است با لباس دیگر. قالب را جایی که خوانده می‌شود تعیین می‌کند، نه موضوعی که درباره‌اش است: جدول قیمت متری یک صفحه است، همان اطلاعات برای استادکاری که وسط کار روی داربست ایستاده یک برگه پلاستیک‌شده است، و راهنمایی که قرار است فوروارد شود پی‌دی‌اف است با تاریخ روی جلدش. شکل‌هایی که محتوا به خود می‌گیرد، و هر کدام به چه درد می‌خورند همین تصمیم است، درست گرفته‌شده، و بعد از مخاطب می‌آید نه پیش از آن.

یک راهنما

برنامه هر دو هفته چه چیزی را حساب می‌کند و چه چیزی را نه

ساعت‌های یک راهنما، ثبت‌شده به دست همان کسی که نوشتش. بخش دیده‌شده همان بخشی است که یک تقویم می‌تواند نگهش دارد.

  • نوشتن پیش‌نویسپنج ساعت، و تنها بخشی که شبیه کار به نظر می‌رسد
  • تیتر و بند اولیک ساعت، سه بار بازنویسی‌شده
انتشار
  • انتخابش از میان یازده ایده دیگردو ساعت در سرچ کنسول، پیش از نوشتن یک کلمه
  • خبر دادن به کسانی که هستندسه ساعت، و بخشی که همه از آن خجالت می‌کشند
  • لینک دادن از هفت راهنمای قدیمی‌تریک ساعت، و همان چیزی که مطلب بعدی را ارزان‌تر می‌کند
  • به‌روزرسانی در چهار فروردینتا اینجا هشت ساعت، و دنباله‌اش تمام نشده

یک راهنما، در یک شرکت، با دسته‌بندی‌ای که همان نگه‌دارنده دفتر ساعت انتخاب کرده. نمی‌گوید آن راهنما چه درآورد، که هیچ‌کس آنجا حسابش نکرده.

جایی که کار می‌ایستد: کتابخانه از تیم بزرگ‌تر می‌شود

ایست در محتوا سر یک اندازه می‌رسد نه سر یک سطح مهارت. جایی بعد از صد مطلب، درست نگه داشتن کتابخانه ساعت بیشتری می‌برد از نوشتن چیز تازه، و تیم به نوشتن چیز تازه ادامه می‌دهد، چون مطلب تازه تاریخ انتشار دارد و صفحه درست‌شده ندارد. عددی که این را می‌پوشاند شمار مطلب منتشرشده است: در فصل، در ماه، گاهی به شکل نموداری که پر شدن یک تقویم را نشان می‌دهد. همه‌شان بالا می‌روند در حالی که نیمه مفید کتابخانه بی‌صدا از درست بودن می‌افتد، و هیچ‌کدامشان وقتی راهنمایی منقضی می‌شود پایین نمی‌آیند، چون انقضا رویدادی نیست که کسی ثبتش کند.

در ۲۰۲۶ چه چیزی باز می‌شود

سامانه مدیریت محتوایی که تاریخچه نسخه‌ها را نگه دارد تعیین می‌کند یک فروردین نه ساعت خرج بردارد یا نه روز؛ وردپرس هنوز جواب رایج است و جای فایل‌های دستی را گرفت که بعد از رفتن نویسنده‌شان کسی جرات دست زدن به آن‌ها را نداشت. خود نرم‌افزار رایگان است و میزبانی‌اش نه. سرچ کنسول گوگل نیمه بازدیدِ آن ضرب را می‌دهد و جای داده‌ای را گرفت که گوگل در ۲۰۱۱ از تحلیل‌گرها برداشت.

سومی اصلا ابزار بازاریابی نیست: یادآوری تاریخ‌دار روی همان تقویمی که تیم هر روز بازش می‌کند، با یک ردیف برای هر راهنمایی که عددی در آن هست. جای یادداشت اسفندماه را گرفت که در دو سال از سه سال فراموش می‌شد. رایگان است، و تنها یکی از این سه است که پیش از غلط شدن صفحه حرف می‌زند نه بعد از آن.

پنج شاخه، به ترتیبی که جواب می‌دهند

تصمیم درباره اینکه چه ساخته شود، پیش از ساختنش اول است و بیشترش تفریق است: آن ۴۱ راهنمایی که هیچ نیاوردند همه‌شان ایده خوب کسی بودند. بعد همان مهارت، روی صفحه‌هایی که کاری برای انجام دادن دارند، که رشته‌ای جدا از خوب نوشتن به‌طور کلی است، چون صفحه‌ای که کاری برای انجام دادن دارد می‌تواند شکست بخورد و خواندنش لذت‌بخش باشد.

قالب‌ها و بعد نیمه‌ای از کار که بعد از انتشار می‌ماند می‌آیند، و دومی جایی است که برای هر کسی که کتابخانه‌اش را از قبل ساخته بیشترین بازده پنهان شده. نگهداری حلقه را می‌بندد. در همسایگی، دلیل اینکه هر کدام از این‌ها اصلا پیدا می‌شوند آن نتیجه‌ای بودن که کلیک می‌شود، بی‌آنکه پولش را داده باشید است، همان مطلب‌ها با برش دیگر خوراک ساختن مخاطب روی پلتفرمی که مال شما نیست می‌شوند، و همه‌اش زیر رساندن آنچه می‌سازید به چشم کسانی که می‌خواهندش است.

آن ۴۱ راهنما هنوز سر جایشان هستند و هیچ‌چیز بالا تعیین نمی‌کند چه بر سرشان بیاید. پاک کردنشان همان چند لینکی را که جمع کرده‌اند می‌برد، به‌روز کردنشان ساعت‌هایی می‌خواهد که ۹ راهنمای مفید زودتر پسش می‌دهند، و ماندنشان چیزی خرج می‌گذارد که هیچ‌کس در خانه‌آرا نمی‌تواند رقمی برایش بگذارد: خواننده‌ای که قیمت ۱۴۰۲ را می‌بیند و برنمی‌گردد ببیند بقیه سایت بهتر است یا نه.

کنار این

بالای این