ویدیو اولین چیزی که از شما میگیرد شاتر است. ۲۵ فریم بر ثانیه را انتخاب کنید و شاتر ۱/۵۰ با آن میآید، چون شاتری نزدیک نصف فاصلهی دو فریم همان چیزی است که حرکت را شبیه حرکت میکند نه شبیه رشتهای از عکسهای تیز، و کنترلی که نور، یک لنز، و تصمیم درباره اینکه چه چیزی بیرون کادر بماند آزادانه خرجش میکرد، پیش از اولین نما تعیینتکلیف شده است.
هرچه اینجا هست روی یک فیلم کوچک کار شده. رعنا و برادرش هومن یک نانوایی سنگکی در قزوین دارند و فیلم دو غروب داخل نانوایی است بهعلاوهی یک صبح در انبار آرد. چهار دقیقه، تمامشده، و حساب اینکه چطور اینقدر کوتاه شد پایین همین صفحه است.
یک نرخ فریم چقدر نور خرج میکند
۲۵ فریم بر ثانیه یعنی شاتر ۱/۵۰، و ۵۰ فریم بر ثانیه یعنی ۱/۱۰۰. کل قاعده همین است و کل مشکل هم همین. حرکت آهسته مجانی نیست: دو برابر کردن نرخ فریم برای گرفتنش یک استاپ میبرد، و جای مشخصی هم برای پس گرفتن آن یک استاپ وجود ندارد.
صبح انبار آرد این هزینه را دیدنی میکند. ساعت ده صبح در انبار آرد، حساسیت از قبل روی پایهاش، و نورسنج روی f/22, 1/50, ISO 100 مینشیند. برای یک سند این دیافراگم کار میکند و برای یک صورت هیچ کاری نمیکند: از دستهی گونی تا در انبار همهچیز یکاندازه واضح است و هومن آدمی است که جلوی یک دیوار ایستاده. باز کردن دیافراگم هم در دسترس نیست، چون شاتر روی ۱/۵۰ نگه داشته شده و حساسیتی هم نمانده که پس داده شود.
پس نور را عمداً دور میریزند. یک فیلتر ND ششاستاپی f/2.8 را پس میخرد، در انبار نرم میشود، و نما تبدیل به نمای یک آدم میشود. این همان قطعهای است که این کار واقعاً لازم دارد، و همان یکی است که کسی با آن عکس کیف تجهیزاتش را نمیگیرد.
چیزی که نگرفتهاید کات نمیخورد
یک غروب راش خوشرنگ که به هم نمیچسبد، از یک غروب راش بد بدتر است. دو نما با کمتر از ۳۰ درجه اختلاف، پرش خوانده میشوند: بیننده به جای تغییر زاویه، یک ایراد در فایل میبیند. راهش مکانیکی است. اندازهی نما را عوض کنید یا ۴۰ درجه دور بزنید، و ترجیحاً هر دو: یک نمای باز از تنور از پشت پیشخوان، بعد یک بسته از دست رعنا از کنار میله. کات دوم را کسی نمیبیند. کاتی را که همان کادر شش درجه به چپ میپرد همه میبینند.
همین است که گرفتن راشی که واقعاً بشود به هم چسباند را مهارتی جدا از عکس خوب گرفتن میکند، و دلیل اینکه اولین فیلم معمولاً در سوار کردن راشها به چیزی که نگه میدارد قابل نجات نیست. مادهی لازم برای آن کاتها هیچوقت ضبط نشده، و هیچ تدوینگری از هوا نمیسازدش.
چه چیزی زنده ماند
آن چهار دقیقه از کجا آمد
دو غروب و یک صبح، دو بار کم شده: یک بار برای موادی که هیچوقت قابل استفاده نبود، و یک بار برای موادی که خوب بود.
دقیقهی راش ضبطشده. یک فیلم، دو غروب در نانوایی و یک صبح در انبار آرد.
- ۹۶ دقیقهروی کارت
- ۴۴ دقیقههیچوقت نامزد نبود
- ۳۷ دقیقهدر مونتاژ اولیه رفت
- ۱۱ دقیقهدر پاس دوم رفت
- ۴ دقیقهتحویلشده
افت آخر همانی است که ارزش نگاه کردن دارد. هرچه آنجا برداشته شد قابل استفاده بود، و نسبتی مثل این خاصیت شکلی است که ساخته میشود، نه اندازهی بد بودن فیلمبرداری.
کات کجا مینشیند، و صدا کجا
در ۲۵ فریم بر ثانیه هر فریم ۴۰ میلیثانیه است، و کاتها در همین اندازه تصمیم گرفته میشوند. رعنا نان را در یازده فریم از پارو روی میله میاندازد، کمی کمتر از نیم ثانیه. روی فریمی کات بزنید که مچ رعنا شروع به چرخیدن میکند، نه فریمی که نان مینشیند: چشم از قبل دنبال حرکتی است که آغاز شده و همان حرکت را به نمای بعد میبرد، بیآنکه ثبت کند چیزی به هم وصل شده است.
صبر کردن تا نشستن نان عکسش را میکند. حرکت تمام میشود، نما دیگر کاری ندارد، و کات خودش را در آن دو فریم سکون پیش از خودش اعلام میکند. این رایجترین اصلاح یک تدوین اول است و چیزی بیش از چند فریم جابهجا نمیکند.
جایی که کات واقعاً ناپدید میشود صداست. صدای نمای بعد را ده فریم جلوتر از تصویرش بیاورید تا گوش زودتر از چشم به جای تازه برسد؛ آنوقت تغییر تصویر چیزی را تایید میکند نه اینکه اعلامش کند. برعکسش کات را سفت میکند، که برای آن یک لحظه از فیلم که باید ناگهانی باشد به کار میآید.
ترتیب یادگیری
مسیر از کنار فیلمبرداری دوباره رد میشود، و درس همین است
لپ اول چیزی یاد نمیدهد که بشود اسمش را برد. لپ دوم را کسی میرود که پای تایملاینی با یک سوراخ نشسته است.
- ۰۱یک چیزی بگیریداز همهچیز یک زاویه، چون سر صحنه همهچیز خوب به نظر میرسد
- ۰۲سعی کنید سوارش کنیدجایی که نماهای نگرفته دیده میشوند، و فقط همینجا
- ۰۳سوراخ را پیدا کنیدمعمولاً یک نمای باز، یک دست، یا هر چیزی از موقعیت دوم
- ۰۴برای کات بگیریدهمان سوژه، این بار عمداً پوشش دادهشده
- ۰۵درست کاتش کنیدجایی که تصمیمهای در حد فریم ارزش گرفتن پیدا میکنند
- ۰۶صدا را بشنویدآخرین کشف، و همانی که آدم را دوباره سر فیلمبرداری میفرستد
رنگ و خروجی روی این مسیر نیستند. بعد از آن میآیند، و گذاشتن هرکدامشان داخل حلقه مطمئنترین راه است برای اینکه یک ماه صرف رنگ نماهایی شود که به فیلم نمیرسند.
دو غروب، و آنچه از آنها بیرون آمد
دو غروب در نانوایی و یک صبح در انبار، ۹۶ دقیقه روی کارت گذاشت. از این مقدار، ۴۴ دقیقه هیچوقت نامزد نبود: پارو بیرون کادر، موتوری که وسط حرف هومن گاز داد، و سه برداشت که یک نفر داخلشان به لنز نگاه کرد. مونتاژ اولیه ۳۷ دقیقهی دیگر برد، بیشترش تکرارهایی که کسی بلند از آنها دفاع نمیکرد. پاس دوم ۱۱ دقیقه از باقیمانده برداشت و همان پاسی است که درد دارد، چون هرچه آنجا بیرون میرود خوب است. چیزی که بیرون آمد ۴ دقیقه بود.
این نسبت نشانهی هدررفت نیست و بهتر است پیش از اولین فیلمبرداری دانسته شود نه بعدش. همین هم دلیل شکلهایی که یک ویدیو در آنها میآید است: یک پرترهی چهاردقیقهای، یک تکهی سیثانیهای برای گوشی و یک مصاحبهی یکساعته نسبت یکسانی ندارند، و انتخاب شکل پیش از فیلمبرداری همان چیزی است که تعیین میکند چقدر از آن دو غروب اصلاً قرار بوده زنده بماند.
ایست فارسی: تایتل، و تدوینی که دورش یخ میزند
جایی که کار فارسی متوقف میشود تدوین نیست، تایتل است. متن فارسی در تایتلر بیشتر نرمافزارها با حرفهای جدا و ترتیب وارونه بیرون میآید، یک هفته صرف کلنجار با آن میشود، و نتیجه معمولاً یکی است: تایتلها را در فتوشاپ به شکل تصویر میسازند و روی تایملاین میگذارند.
ضرر واقعی جای دیگری است. تایتلِ تصویری قابل ویرایش نیست، پس هر جابهجایی کات که طول یک تایتل را عوض کند یعنی برگشتن به فتوشاپ، و تدوینگر کمکم کاتهایی را که تایتل رویشان است دست نمیزند. تدوین دور آن تصویرها یخ میزند، و این پیش از قفل شدن تعریف میشود. راهش این است که تا آخرین مرحله متن، متن بماند.
در ۲۰۲۶ چه چیزی را باز کنید
DaVinci Resolve جواب پرسش ابزار است و دلیلش برای این صفحه باریکتر از دلیل همیشگی است: صفحهی صدا داخل همان برنامه است، پس آن ده فریم جلو کشیدن صدا یک کشیدن با ماوس است نه یک رفتوبرگشت، و جای فرستادن فایل به یک برنامهی صدای جدا و برگرداندنش را گرفت، که همانجاست که یک فیلم چهاردقیقهای یک شب وقت میدهد و یک خطای سینک میگیرد. نسخهی رایگانش همهی اینها را دارد.
Kdenlive دومی است و مسئلهی دیگری را حل میکند: رایگان و متنباز است و روی دستگاهی که کارت گرافیک جدی ندارد کار میکند، جایی که Resolve یا باز نمیشود یا با تایملاین کشویی باز میشود. جای این را گرفت که برای تدوین یک فیلم چهاردقیقهای مجبور باشید اول دستگاه عوض کنید، و در ایران که قیمت همان دستگاه تعیینکننده است این حرف کوچکی نیست. تدوینگرها، و اینکه هرکدام در چه چیزی خوباند این انتخاب را درست باز میکند.
برای فارسی، Subtitle Edit زیرنویس را به شکل متن نگه میدارد و خروجیاش از مسیر libass عبور میکند، همان موتوری که VLC و mpv و فیلتر subtitles در ffmpeg از آن استفاده میکنند و حروف فارسی را درست به هم میچسباند. جای ساختن تایتل به شکل تصویر در فتوشاپ را میگیرد، رایگان است، و نتیجهاش این است که یک جابهجایی کات در پاس دوم دیگر هزینهی دوبارهسازی ندارد. کجا و با چه تنظیمی روی فیلم مینشیند، مسئلهی سالم رساندنش به بیننده است.
ترتیب یادگیری اینجا خط نیست و دور میزند: بگیرید، سعی کنید کات کنید، نمایی را که وجود ندارد کشف کنید، و دوباره بگیرید در حالی که میدانید برای چه. لپ دوم جایی است که یادگیری در آن است، و همین دور زدن چیزی است که ویدیو را در ثبت کردن و ساختن تصویر، حرکت و صدا از پنج موضوع دیگر جدا میکند. عمدی به نظر رساندن تصویر بعد از آن میآید نه داخلش، چون رنگ نمایی را که با تصمیم گرفته شده بالا میبرد و نمای تخت را نجات نمیدهد.
چیزی که دو غروب قزوین حل نکرد کوچکتر و سختتر از همهی اینهاست. نانوایی بهتر از تصویرش صدا دارد: کشیده شدن پارو روی سنگریزه، رادیوی همسایه، و صدای رعنا زیر همهی اینها. فیلمی که روی آن صدا کات بخورد فیلم دیگری است غیر از فیلمی که روی این تصویرها کات خورده، و اینکه کدامشان جلو میافتد پیش از وجود داشتن تایملاین تصمیم گرفته میشود. آن بحث در ضبط صدا، شکل دادن به آن، و ساختن موسیقی است، و فریمهایی که هیچوقت جلوی لنز نبودهاند در گرافیک و شخصیتهایی که حرکت میکنند.