Faragiri

همهٔ زبان‌ها

آموزش قصه‌گوییرسانه

دو جمله که باید فرق داشته باشند، چهار ضربه که با اما و پس به هم وصل شوند نه با و بعد، و نسبت صحنه به خلاصه. هر سه پیش از فیلم‌برداری کار می‌کنند.

۵بخش
۶دقیقه خواندن
۲عمق

حرف ربط‌ها را بلند بخوانید

همان چهار ضربه، دو جور وصل‌شده

هیچ چیز خود اتفاق‌ها میان این دو ستون عوض نمی‌شود. چیزی که عوض می‌شود این است که هرکدام را قبلی ساخته یا نه، و تمام تفاوت یک فهرست با یک قصه همین است.

و بعدچهار چیز که اتفاق افتادند، به ترتیبی که افتادند
اما، و پسهمان چهار چیز، که هرکدام را قبلی ساخته است
چهار ضربه‌ی فرهادکوچه‌ی دوم را شروع می‌کند، و بعد فهرست نمی‌خواند، و بعد از حافظه می‌نویسدکوچه‌ی دوم را شروع می‌کند، اما فهرست نمی‌خواند، پس از حافظه می‌نویسد
ضربه‌ی دوم چیستچیز بعدی که اتفاق افتادمشکلی که ضربه‌ی اول ساختش
ضربه‌ی سوم را برداریدآن سه‌تای دیگر دست‌نخورده‌اندضربه‌ی چهارم بی‌معنی می‌شود
مخاطب دارد چه کار می‌کندمنتظر است بفهمد این چقدر طول می‌کشدپرسشی را نگه داشته که بسته نشده

علامت‌دار کشیده شده نه تراز، چون این یکی جواب دارد. استثنا واقعی و باریک است: وقتی خود سوژه یک فهرست است فهرست شکل درستی است، و قطعه‌ای درباره‌ی دوازده کوچه‌ی یک محله حق دارد یکی باشد.

یک سوژه و یک قصه در همان تعداد کلمه جا می‌شوند، و برای همین است که تقریباً هیچ‌کس متوجه نمی‌شود فقط یکی از آن دو را دارد. فیلمی درباره‌ی مردی که تابلوی کوچه‌ها را دوباره می‌نویسد یک سوژه است. کسی را از یک فیلم‌برداری رد می‌کند و با راشی تنها می‌گذارد که سوار نمی‌شود، و چیزی که کم دارد پیش از ضبط شدن هر چیزی نوشتنی و بررسی‌کردنی است.

قطعه‌ی اینجا دو دقیقه است و برای همین صفحه ساخته شده. فرهاد هر اسفند تابلوهای کوچه‌های محله‌ی فیض‌آباد کرمانشاه را دوباره می‌نویسد، با قلم‌مو، پیش از سال نو. سی سال است این کار را می‌کند.

دو جمله، و اینکه فرق دارند یا نه

آزمون مکانیکی است. قبل و بعد را در دو جمله با یک فاعل بنویسید، و اگر آن دو جمله یکی بودند، قصه‌ای در کار نیست. نه قصه‌ای ضعیف‌تر: هیچ، و هیچ مقدار فیلم‌برداری هم یکی نمی‌سازد، چون چیزی که غایب است تغییر وضعیت است نه ماده.

روی نسخه‌ی سوژه هر دو جمله می‌شوند «مردی روی تابلوها اسم کوچه می‌نویسد»، که تمام تشخیص همین است. روی نسخه‌ای که ارزش فیلم شدن دارد از هم جدا می‌شوند: قبل، مردی تابلوها را از روی فهرست شهرداری می‌نویسد؛ بعد، مردی تابلوها را از حافظه می‌نویسد، چون بعد از طرح تعریض سه کوچه یکی شده و او تنها نسخه‌ی باقی‌مانده‌ی سندی است که شهرداری گمش کرده. همان مرد، همان قلم‌مو، همان صبح. جمله‌ی دوم جایی است که جمله‌ی اول نیست، و از همین‌جا هر چیزی که قطعه لازم دارد قابل تصمیم می‌شود، از جمله این واقعیت که فهرست باید روی پرده دیده شود.

و بعد، در برابر اما و پس

آزمون دوم روی یک توالی کار می‌کند نه روی کل. ضربه‌ها را بردارید و با حرف ربط‌ها بلند بخوانید. «و بعد» یک فهرست است، «اما و پس» یک قصه، و تفاوتش در حدود چهار ثانیه خواندن خودش را نشان می‌دهد.

چهار ضربه‌ی فرهاد، با شکل دوم: کوچه‌ی دوم را شروع می‌کند، اما فهرست نمی‌خواند، پس از حافظه می‌نویسد، و هفته‌ی بعد شهرداری تابلو را عوض می‌کند. هر ضربه را ضربه‌ی قبلی ساخته است. با شکل اول، با «و بعد» میان هرکدام، همان چهار اتفاق مثل قلم‌های یک فاکتور پشت سر هم می‌نشینند و مخاطب چیزی برای نگه داشتن ندارد، چون چیزی معلق نیست.

بررسی‌ای که از این قاعده بیرون می‌آید از خود قاعده بیشتر می‌ارزد. یک ضربه را بردارید: اگر بقیه هنوز کار کردند، آن ضربه کاری نمی‌کرده، و به این دلیل داخل قطعه است که گرفتنش گران بوده نه اینکه قطعه لازمش داشته باشد. هر دو آزمون مال اینکه چرا بعضی توالی‌ها نگه می‌دارند و بعضی نه هستند، و هر دو روی کاغذ کار می‌کنند، پیش از روشن شدن دوربین.

هرچه از آن رد می‌شود

یک تغییر وضعیت، و دو مخروط که از آن آویزان‌اند

هرچه فیلم‌برداری شده باید به پیچ برسد، و هرچه مخاطب با خودش می‌برد از آن بیرون می‌آید. قطعه‌ای که کمر ندارد دو مخروط بی‌ربط است و دلیلی ندارد یک فیلم باشد.

  1. سی سال، هر اسفند همان صبحدرست، قابل فیلم‌برداری، و هنوز درباره‌ی هیچ چیز نیست
  2. طرح تعریضدلیل اینکه فهرست و کوچه‌ها اصلاً با هم نمی‌خوانند
  3. فهرست شهرداریباید پیش از پیچ روی پرده باشد، وگرنه پیچ دیده نمی‌شود
  4. کوچه‌ی دوم، صبح زودصحنه‌ای که پیچ داخلش اتفاق می‌افتد
فهرست غلط است و او از حافظه می‌نویسدتنها لحظه‌ای که قطعه به خاطرش وجود دارد، و حدود یازده ثانیه است
  1. سند اوست، نه آن کاغذچیزی که مخاطب حالا می‌داند و پیش از این نمی‌دانست
  2. شهرداری تابلو را عوض می‌کندپیامد، و دلیل اینکه قطعه می‌تواند تمام شود
  3. چه کسی حق دارد درباره‌ی یک جا درست بگویدآن چیزی که معلوم می‌شود قطعه درباره‌اش بوده

کمر یازده ثانیه از یک قطعه‌ی دو دقیقه‌ای است. این نسبت عادی است و همان استدلالی است که می‌گوید هر چیزی که نه به آن می‌رسد و نه از آن بیرون می‌آید باید برداشته شود.

صحنه، خلاصه، و نسبت میانشان

یک صحنه مکان دارد، زمان دارد و کنشی پیوسته، و مخاطب داخل اتاق است. خلاصه فشرده می‌کند: سی سال در یک خط، روی یک نمای باز. هر دو لازم‌اند و نسبتشان همان چیزی است که آدم‌ها به اسم ریتم حس می‌کنند.

این دو دقیقه ۹۵ ثانیه صحنه و ۲۵ ثانیه خلاصه است، و آن یازده ثانیه‌ای که معلوم می‌شود فهرست غلط است داخل صحنه می‌نشیند نه اینکه برای کسی تعریف شود. صحنه فرهاد است سرِ کوچه‌ی دوم با قلم‌مو و تلفنی که از شهرداری می‌زنند؛ خلاصه سی سال است، طرح تعریض، و چیزی که شهرداری برای سال بعد برنامه دارد. خلاصه را از حدود یک‌سوم بالاتر ببرید و قطعه به یک مقاله‌ی مصور تبدیل می‌شود، که رایج‌ترین شکل مستندی است که کسی تمامش نمی‌کند. ریتم، به عنوان چیزی که مخاطب حسش می‌کند همین اهرم است در مقیاس کوچک‌تر، داخل صحنه به جای میان صحنه‌ها.

شروع جایی است که این نسبت بیشترین اهمیت را دارد، و قاعده آنجا یک مدت است. در هشت ثانیه‌ی اول یک پرسش باز کنید، و پرسشی باز کنید که قطعه واقعاً جوابش را می‌دهد: صدای قلم‌مو روی حلب، و اسمی که با کوچه‌ی زیرش نمی‌خواند. ثانیه‌های اول، و آنچه ثانیه‌های بعد را می‌خرد اینجا یک خوشه است نه یک خط، چون بهای اشتباه کردنش کل قطعه است.

ایست ایرانی: نریشن جای پیچ را پر می‌کند

سنت مستند و تلویزیون اینجا با نریشن ساخته شده، و همین ایست را می‌سازد. راوی می‌تواند تغییر وضعیت را بلند بگوید: «اما فهرست شهرداری دیگر با کوچه‌ها نمی‌خواند.» جمله درست است، اطلاعات درست است، و هیچ‌کدامش فیلم‌برداری نشده. قطعه روی کاغذ از هر دو آزمون بالا رد می‌شود چون متن راوی جواب‌ها را دارد، و روی پرده هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

آزمونش مکانیکی است و ده ثانیه طول می‌کشد: صدای راوی را قطع کنید و قطعه را ببینید. اگر بدون آن معلوم نیست درباره‌ی چیست، پیچ ضبط نشده و نریشن داشته پنهانش می‌کرد. راه درستش دو نما بود که همان اول باید گرفته می‌شد، فهرست در دست فرهاد و تابلوی روی دیوار در یک کادر، و هزینه‌اش سرِ فیلم‌برداری بیست ثانیه بود.

ترتیب یادگیری

هر مرحله بعد از اولی، اشتباه بودن در آن پول خرج برمی‌دارد

ساختار تنها مرحله‌ای است که اشتباه بودن در آن مجانی است، و تمام دلیل اول بودنش همین است نه ادعایی درباره‌ی مهم‌تر بودنش.

  1. مجانیساختار، روی کاغذدو جمله و حرف ربط‌ها. ده دقیقه، و دوباره‌نویسی‌اش مجانی
  2. مجانیشروعهشت ثانیه که تعیین می‌کند باقی دیده می‌شود یا نه
  3. یک فیلم‌برداریزبان نماآنچه دوربین می‌گوید. فقط درباره‌ی قصه‌ای که هست می‌تواند بگوید
  4. یک تدوینریتم در تدوینهمان اهرم صحنه به خلاصه، کشیده‌شده داخل یک صحنه
  5. به اقتضاکاغذ، یا بردمیخ‌کوب کردنش هرجا که کسی قرار است رویش پول بگذارد

ایستگاه آخر عمداً بی‌ترتیب است: فیلم‌نامه و استوری‌بورد یک مرحله‌ی دیرهنگام نیستند، هر مرحله‌ای‌اند که بودجه‌ای به آن وصل است، و روی یک مستند دونفره می‌تواند هیچ‌وقت نباشد.

ترتیب، و نسخه‌ای که یک سال خرج برمی‌دارد

اول ساختار، روی کاغذ، چون تنها مرحله‌ای است که اشتباه بودن در آن مجانی است. بعد شروع، بعد آنچه دوربین می‌گوید، بعد ریتم، و فیلم‌نامه یا استوری‌بورد هرجا که کار لازم دارد قطعه پیش از خرج شدن پول میخ‌کوب شود. آنچه دوربین بی‌آنکه کسی حرف بزند می‌گوید بعد از ساختار می‌آید نه پیش از آن، و دلیلش هیچ جذابیتی ندارد: یک نما فقط می‌تواند درباره‌ی قصه‌ای حرف بزند که از قبل وجود دارد، و نمای زیبا از سوژه‌ای که پیچی ندارد گران‌ترین چیز این شاخه است.

برعکس که برداشته شود، اسمش را هر تدوینگری بلد است: در تدوین درستش می‌کنیم. کشیدنش پیش از آنکه گران شود سر ارزان همین اصل است، و بهتر است بد و با خودکار انجام شود تا خوب و با نرم‌افزار، چون تمام ارزشش این است که دور انداخته می‌شود.

در ۲۰۲۶ چه چیزی را باز کنید

Fountain قالبی است که ارزش دانستن دارد: قالب‌بندی فیلم‌نامه که به شکل متن ساده نوشته می‌شود، پس یک فیلم‌نامه یک فایل متنی است که هر ویرایشگری بازش می‌کند و هر سیستم کنترل نسخه‌ای می‌خواندش. رایگان و باز است و جای این را گرفت که پیش از درست قالب‌بندی شدن یک صفحه، یک برنامه‌ی اختصاصی لازم باشد. برای فارسی یک نکته دارد که جایی نوشته نشده: Fountain عنصرها را از روی حروف بزرگ تشخیص می‌دهد و فارسی حرف بزرگ ندارد، پس اسم شخصیت و سرصحنه باید با نشانه‌های اجباری‌اش نوشته شوند، یک @ پیش از اسم شخصیت و یک نقطه پیش از سرصحنه. بدون این دو، یک فیلم‌نامه‌ی فارسی درست تایپ‌شده به شکل یک تکه متن پیوسته بیرون می‌آید.

Whisper همانی است که کار مستند را عوض کرد و از ایران هم بی‌واسطه در دسترس است، چون روی دستگاه خودتان اجرا می‌شود نه روی سرویس کسی. راش را پیاده می‌کند، فارسی را هم می‌شناسد، و می‌گذارد ساختار پیش از دست زدن به تایم‌لاین به شکل متن جابه‌جا شود، که دقیقاً همان مرحله‌ای است که این صفحه برایش استدلال می‌کند. جای لاگ کردن نوارها و گشتن دنبال جمله‌ای که کسی نصفه به یاد دارد را گرفت. جایی که دیگر کافی نیست گذاشتنش روی کاغذ پیش از دوربین است، چون یک متن پیاده‌شده فقط می‌تواند چیزی را جابه‌جا کند که از قبل گفته شده.

Final Draft استاندارد پولی است که بیشتر تولید حرفه‌ای هنوز رویش کار می‌کند، و جای اجرای دستی قواعد قالب‌بندی دوران ماشین‌تحریر را گرفت. راه رایگانی ندارد و از ایران هم مستقیم خریدنی نیست، و راه عملی همان است که بالا گفته شد: در Fountain بنویسید و فایلی تحویل بدهید که این یکی بازش می‌کند.

چیزی که هیچ‌کدام از آزمون‌های این صفحه نمی‌گوید این است که فرهاد اصلاً می‌خواهد این فیلم ساخته شود یا نه، و آن پرسش یک مسئله‌ی فنی با یک تکنیک زیرش نیست. نسخه‌ی دوجمله‌ای قصه‌ی او دقیق است و در عین حال ادعایی درباره‌ی کارفرمایی است که او باید همچنان با آن کار کند؛ ادعایی که قطعه می‌تواند بکند و خودش نمی‌تواند. تصمیم درباره‌ی این زیر هر چیزی در تصویر متحرک، از فیلم‌برداری تا خروجی نهایی نشسته است و در ثبت کردن و ساختن تصویر، حرکت و صدا زیر هر شش موضوع، همان تصمیم در لحظه‌ی فشار دادن شاتر در نور، یک لنز، و تصمیم درباره اینکه چه چیزی بیرون کادر بماند است، و وقتی تنها چیز ضبط‌شده صدای کسی باشد تیزتر می‌شود نه آسان‌تر، در ضبط صدا، شکل دادن به آن، و ساختن موسیقی.

کنار این

بالای این