Faragiri

همهٔ زبان‌ها

آموزش بهره‌وریکسب‌وکار

هفت خوشه روی یک شمارش صادقانه: ساعت‌هایی که واقعاً به کار می‌رسند، هزینه واقعی یک وقفه، و ساعت ثابتی که یک روش را کار می‌اندازد.

۵بخش
۷دقیقه خواندن
۲عمق

هفته

هفته پیش از آنکه برنامه‌ریزی شود خرج شده است

سهمی که بهنام شنبه صبح خودش تصمیم می‌گیرد کوچک‌ترین ادعای روی این حلقه است، و چهار تای دیگر بی‌آنکه او باشد تعیین شده بودند.

یک هفته معمولی مهرماه، شمرده‌شده همان‌طور که گذشت، به ساعت.

۳۷ساعتی که آن هفته شمرده شد
  1. رسیدگی به پرونده‌هاهمان چیزی که شغل است، و تنها برشی که خودش انتخابش می‌کند۱۳ ساعت
  2. جلسه‌های تکراریپیش از شروع هفته گذاشته شده، به دست کسی که رفته۹ ساعت
  3. گروه‌ها و صندوق مشترکهیچ‌وقت یک‌تکه، و هیچ‌وقت روی تقویم۶ ساعت
  4. رفت‌وآمد و بازدید محلدو صبح، که هیچ‌کدام قابل مذاکره نبود۵ ساعت
  5. وقفه، و بارگذاری دوباره پس از آنپرسش دو دقیقه‌ای، و نوزده دقیقه‌ای که پشتش است۴ ساعت

حلقه نمی‌گوید کدام برش هدر است. سه تا از آن چهار تا هم خودِ شغل‌اند، و بحث همیشه فقط سرِ اندازه‌شان است.

بهنام پرونده‌های خسارت را در شعبه یک شرکت بیمه در کرج بررسی می‌کند. هفته‌ای را که ساعت به ساعت نوشت، ۳۷ ساعتش سرِ کار گذشت، و از آن، رسیدگی به پرونده‌ها ۱۳ ساعت گرفت. نه اینکه هفته بدی بوده باشد. یک هفته معمولی مهرماه بود، و آن ۲۴ ساعت دیگر پیش از شنبه خرج شده بود.

جلسه‌های تکراری ۹ ساعت برد، که پارسال و در ساختاری دیگر روی تقویم گذاشته شده بودند، به دست کسی که دیگر آنجا کار نمی‌کند. گروه‌های پیام‌رسان و صندوق مشترک ۶ ساعت برد، خوانده‌شده در تکه‌های کوچک، در هر ساعت هر روز. رفت‌وآمد و دو بازدید محل ۵ ساعت برد و هیچ‌کدام از آن دو صبح قابل مذاکره نبود. قطع شدن کار و بارگذاری دوباره‌اش ۴ ساعت برد. آنچه ته می‌ماند عددی است که اهمیت دارد: عددی که رویش برنامه می‌ریزید چیزی است که بعد از خرج شدن هفته ته می‌ماند. قرارداد بهنام ۴۴ ساعت است و سال‌ها روی همان ۴۴ برنامه ریخته بود.

این حساب معنی برنامه را عوض می‌کند. چهار پرونده، هر کدام سه ساعت، در ۱۳ ساعت جا نمی‌شود وقتی سومی معلوم می‌شود یک تماس تلفنی هم لازم دارد؛ پس برنامه صادقانه سه پرونده است و یک شکاف که اسم دارد. برنامه ریختن روی عدد قرارداد هفته‌ای می‌سازد که چهارشنبه شکست خورده و آدمی که نتیجه می‌گیرد کند است. همان آدم اگر روی ته‌مانده برنامه بریزد همان چیزی را که گفته تمام می‌کند، و این شغل دیگری است با همان ساعت‌ها.

قطع شدن کار، هزینه‌اش بارگذاری دوباره است

بهنام این یکی را دو هفته زمان گرفت چون باورش نمی‌شد. پرسش یک همکار سرِ ساعت یازده، که واقعاً هم یک پرسش دو دقیقه‌ای بود، ۲ دقیقه جواب داشت و ۱۹ دقیقه دیگر تا بندی که داخلش بود دوباره معنی بدهد. قطع شدن کار، هزینه‌اش بارگذاری دوباره است نه دقیقه‌هایی که گرفت. شش تا از این‌ها در یک روز بیشترِ یک بعدازظهر است، و هیچ‌کدام هیچ‌جا به‌عنوان وقت صرف‌شده ثبت نمی‌شود.

اندازه‌گیری‌ای که از این بیرون می‌آید تکه به‌دردبخور ماجراست، چون ساعت واحد اشتباهی برای این کار است. بشمارید یک کار را چند بار شروع کرده‌اید، نه چند ساعت رویش گذاشته‌اید. پرونده‌ای که یک بار شروع و تمام شود حدود سه ساعت است. همان پرونده اگر پنج بار شروع شود حدود پنج ساعت است و بدتر هم هست، چون هر شروع دوباره همان چهار صفحه را از نو می‌خواند تا جمله‌ای را که سرش تردید داشت پیدا کند. تعداد شروع‌ها شمردنی و صادق است، و برخلاف حس شلوغی، وقتی چیزی واقعاً درست شود تکان می‌خورد.

کار سخت کجا می‌نشیند، و فهرستی که فعل دارد

نیمه دیگر همین حساب این است که آن ته‌مانده از کدام ساعت‌ها ساخته شده، چون ۱۳ ساعت از بهترین حواس بهنام و ۱۳ ساعت از بدترینش یک چیز نیستند. کشش خوب او دو ساعت اول صبح است، که دقیقاً همان وقتی است که تقویمش برای بقیه راحت‌ترین است. کار سخت را بگذارید جایی که ساعت‌های خوبتان همان‌جا هستند، و جلسه‌ها را در بقیه. این یک گفت‌وگو با مدیر است و یک بلوک تکرارشونده، و پردرآمدترین ساعت کار اداری این موضوع است.

فهرستی که زیرش می‌نشیند یک قاعده دارد که بیشتر کار را انجام می‌دهد. کاری که فعل ندارد کار نیست. «پرونده نگین‌شهر» یک موضوع است و پنج هفته روی فهرست می‌ماند؛ «بند خسارت پرونده نگین‌شهر را بنویس» را می‌شود در چهار دقیقه پیش از یک جلسه شروع کرد، و مقدار غافلگیرکننده‌ای از کارِ تمام‌شده از همان‌جا می‌آید.

ایست: قفسه‌ای از روش‌ها و هفته‌ای که تمام نشده

اینجا جایی است که آدم‌ها می‌ایستند، و لباس زحمت پوشیده، و برای همین می‌تواند سال‌ها طول بکشد. روش تحقیق می‌شود. یک برنامه تازه پنجشنبه شب راه می‌افتد و کارها داخلش برچسب‌دار و رنگی و تاریخ‌دار می‌شوند، و راه‌اندازی‌اش لذت دارد، چون کاری است متناهی با پایانی روشن، که دقیقاً همان چیزی است که هیچ‌کدام از کارهای واقعی نیستند. سه هفته بعد برنامه ۱۴۰ قلم دارد و از آن دوری می‌شود، و جست‌وجو از نو شروع می‌شود.

چیزی که این را از یک مرحله به یک ایست تبدیل می‌کند این است که هیچ‌وقت به شمارش دست نمی‌زند. هیچ‌چیز آن برنامه، آن ۹ ساعت جلسه ارثی یا آن ۶ ساعت گروه را عوض نکرد، چون هر دو را آدم‌های دیگر سرِ جا نگه داشته‌اند. یک لایه بیشتر هم اینجا هست: گروه پیام‌رسان خودش جایی است که کار در آن انجام می‌شود، کانال ندارد، جست‌وجوی درستی ندارد، و بیرون ماندن از آن هزینه دارد. تنها تکه باربر یک روش، یک ساعت ثابت است که فهرست دوباره تصمیم گرفته می‌شود: همه‌چیز نگاه می‌شود، بیشترش حذف می‌شود، و هفته بعد روی ته‌مانده بسته می‌شود نه روی قرارداد.

آزمونی که چهارشنبه انجام می‌شود

چهارشنبه عصر فهرست هفته را باز کنید و بشمارید چند قلمش حتی یک بار باز شده است. اگر بیشتر از نصفشان دست‌نخورده‌اند، آن فهرست بایگانی آرزوهاست نه برنامه، و ساعت ثابت هفته بعد باید با حذف کردن شروع شود نه با اضافه کردن.

ترتیب

پنج پله، و هیچ برنامه‌ای کسی را یک پله بالا نمی‌برد

هر پله حالتی است که می‌شود بررسی‌اش کرد، نه کاری که باید انجام شود، و هر کدام فقط از روی پله زیرش قابل رسیدن است.

  1. ۰۵فهرست دوباره تصمیم گرفته می‌شود، حالش را داشته باشید یا نهیک ساعت ثابت که از یک هفته بد جان سالم به در ببرد
  2. ۰۴هرچه شروع می‌کنید، تمام می‌کنیدبه تعداد شروع شمرده می‌شود، چون ساعت‌ها شروع دوباره را پنهان می‌کنند
  3. ۰۳دو تا از آن ساعت‌ها دفاع شده‌اندمکتوب، در برابر آدم‌های دیگر، و نگه داشته‌شده
  4. ۰۲می‌دانید کار واقعاً چند ساعت گیرش می‌آیدته‌مانده، و شبیه هیچ‌کدام از آن دو عدد دیگر نیست
  5. ۰۱می‌دانید هفته قبل کجا رفتشمرده‌شده همان‌طور که گذشت و نوشته‌شده، نه به یاد آورده‌شده

هر پله بالای اولی برای کس دیگری هزینه دارد، و همین است که خرید کردن از بالا رفتن محبوب‌تر است.

با چه چیزی کار کنید، و هر کدام جای چه چیزی را گرفت

Toggl Track، یا یک صفحه با یک ستون شروع و یک ستون پایان، برای یک هفته صادقانه و بعد دیگر هیچ‌وقت. جای برآوردی را گرفت که از حافظه درباره هفته خودتان می‌سازید، و آن برآورد در یک جهت مشخص غلط است: تکه‌هایی که شبیه کار بودند به یاد می‌مانند و خرده‌ها نه، و همین است که ۶ ساعت صندوق مشترک، وقتی هفته‌تان را تعریف می‌کنید، حدود یک ساعت می‌شود. Toggl Track نسخه رایگان دارد و یک صفحه اکسل همیشه رایگان بوده.

یک فهرست در یک جا، که Todoist باشد یا Microsoft To Do یا یک فایل متنی، و انتخاب بینشان خیلی کمتر از تعداد جاها اهمیت دارد. هر دو برنامه نسخه رایگان دارند و رسیدنشان از ایران واسطه می‌خواهد؛ فایل متنی هیچ‌کدام را لازم ندارد و برای بیشتر آدم‌ها بس است. هر سه جای فهرستی را گرفتند که در سرتان است با چند برگه یادداشت به‌عنوان پشتیبان، و چیزی که درست می‌کنند بی‌نظمی نیست؛ همان بیست ثانیه‌ای است که هر ساعت خرج می‌شود تا دوباره یادتان بیاید چه چیزی مانده.

بلوک‌بندی تقویم، در Google Calendar یا Outlook، هر دو با یک حساب رایگان و هر دو با واسطه از ایران، همان چیزی است که آن دو ساعت صبح را از دسترس جلسه‌گذاری بیرون می‌برد، و جای امید داشتن به خالی ماندن بعدازظهر را گرفت. اشتباهش بلوکی است که اسم ندارد: بلوک بی‌نام را هر کسی که رویش جلسه می‌گذارد جابه‌جا می‌کند، از جمله خودتان، و بلوکی که می‌گوید برای کدام پرونده است از سه‌شنبه جان سالم به در می‌برد.

ترتیب، همسایه‌ها، و آن ۶ ساعت

اول بشمارید: اینکه ساعت‌ها کجا می‌روند، و پس گرفتنشان تنها خوشه‌ای است که باید پیش از بقیه بیاید، چون هر چیزی بعد از آن تصمیمی است درباره عددی که هنوز کسی ندارد. بعد یک کار را آن‌قدر ادامه دادن که به حساب بیاید، که بارگذاری دوباره آنجا هدف گرفته می‌شود. بعد روشی که وقتی انگیزه نیست هم دنبالش می‌روید، که فقط وقتی ارزش دارد که هفته واقعی‌ای برای اجرا کردنش هست، و خودکار کردن یک رفتار، که همان ساعت ثابت را بعد از تمام شدن شوق نگه می‌دارد.

ترتیبی که ویترین پیشنهاد می‌دهد از روش شروع می‌شود، چون همان تکه‌ای است که می‌شود خریدش و پنجشنبه شب نصبش کرد. آنچه خراب می‌شود مبهم نیست: روشی که روی هفته شمرده‌نشده اجرا شود، کار را در ساعت‌هایی می‌چیند که اصلاً وجود نداشتند، پس هفته دوم شکست می‌خورد و نتیجه‌ای که گرفته می‌شود این است که این روش، روش اشتباهی بود. سه خوشه‌ای که بیشترین بازده را دارند همان‌هایی هستند که آخر خوانده می‌شوند. نگه داشتن چیزی که یاد می‌گیرید، طوری که پیدایش کنید فقط وقتی اهمیت دارد که چیزی تمام شود که ارزش نگه داشتن داشته باشد. مهارتی که هر مهارت دیگری را ارزان‌تر می‌کند بالاترین بازده این صفحه است و تقریباً هیچ‌کس دنبال آن نمی‌آید. بهتر فکر کردن، از روی قصد همان است که تعیین می‌کند کارِ تمام‌شده ارزش تمام شدن داشت یا نه.

این نسخه‌ای از کار است که هیچ‌کس دیگری داخلش نیست، و همان لحظه‌ای که کسی منتظر بماند دیگر بس نیست. وقتی تاریخ مال یک گروه شد، موضوع تحویل دادن چیزی تا یک تاریخ، همراه با آدم‌های دیگر است و حساب ته‌مانده روی چهار تقویم انجام می‌شود نه یکی. نیمه صندوق و گروهِ این شمارش، پیش از آنکه مسئله بایگانی باشد مسئله نوشتن است، که فهمیده شدن، در هر شکلی که کار به خود می‌گیرد است: بیشترِ آن ۶ ساعت پیام‌های نامفهوم آدم‌های دیگر است، و پیام‌هایی که خودش می‌فرستد شمارش کس دیگری را بدتر می‌کند. روش‌های یادآوری در روش کار، که هر زبانی را انتخاب کرده باشید یکی است همان‌هایی هستند که خوشه یادگیری درس می‌دهد. همه زیر اداره کردن کار، پول گرفتن، و نرم‌افزاری که کار در آن جریان دارد می‌نشیند.

پرسشی که هیچ‌کدام از هفت خوشه زیر این صفحه برنمی‌دارد همان ۶ ساعت گروه است. جایی که کار واقعاً در آن انجام می‌شود کانال و جست‌وجو و بایگانی ندارد، و بیرون ماندن از آن یعنی ندانستن. هیچ روشی که بهنام تنهایی بردارد این را عوض نمی‌کند، چون ابزار را تیم انتخاب کرده و تیم هم انتخابش نکرده، فقط جایی بوده که همه بودند. اینکه این مسئله بهره‌وری است یا مسئله زیرساخت، جایی بیرون از این هفت خوشه تصمیم گرفته می‌شود.

کنار این

بالای این