Faragiri

همهٔ زبان‌ها

آموزش عکاسیرسانه

یک منبع به اندازه‌ی پهنایی که از جای سوژه دیده می‌شود نرم است. سه واقعیت، روی یک کارگاه تعمیر ساز در لاله‌زار، با عددهایی که می‌شود امروز امتحان کرد.

۵بخش
۷دقیقه خواندن
۲عمق

یک سوژه، دو فاصله‌ی کانونی

وقتی اندازه‌ی سر ثابت می‌ماند، چه چیزی جابه‌جا می‌شود

اندازه‌ی سر سمیرا را در کادر ثابت نگه دارید و جای ایستادنتان تصمیم گرفته شده است، و با آن، اینکه چقدر از قفسه هم با او به کادر می‌آید.

سانتی‌متر، روی یک ریل. فول‌فریم، قفسه سه متر پشت سر او.

۳۵ میلی‌متر۸۵ میلی‌متر

  1. قفسه، در پهنای کادر۴۵۰ سانتی‌متر۲۷۰ سانتی‌متردسته‌ها و یک قوطی بتونه و نیمی از پنجره، بعد فقط دسته‌ها
  2. جایی که ایستاده‌اید۱۴۰ سانتی‌متر۳۴۰ سانتی‌مترانتخاب نیست. از اندازه‌ی سر درمی‌آید
  3. سمیرا، از چانه تا فرق۲۴ سانتی‌متر۲۴ سانتی‌مترسطری که تکان نمی‌خورد، و دلیل وجود آن دو سطر دیگر

این شکل چیزی درباره‌ی وضوح نمی‌گوید. عمق میدان هم میان این دو کادر جابه‌جا می‌شود، به دلیلی که در این نقاشی نیست.

چراغ بعدی مسئله را حل نمی‌کند، چون مسئله شدت نور نیست. یک منبع به اندازه‌ی پهنایی که از جای سوژه دیده می‌شود نرم است، و آن پهنا عددی است که از اندازه و فاصله‌ی خودِ منبع درمی‌آید. این یکی از سه چیزی است که این صفحه تحویل می‌دهد، و هر سه روی یک صحنه کار شده‌اند.

سمیرا در طبقه‌ی همکف یک ساختمان قدیمی در خیابان لاله‌زار تهران ساز تعمیر می‌کند: سه‌تار، تار، گاهی یک سنتور که کوکش رفته است. دهانه‌ی در کارگاه ۱۴۰ سانتی‌متر است و رو به کوچه باز می‌شود، یک لامپ ال‌ای‌دی گرد به قطر ۵ سانتی‌متر یک متر بالای صفحه‌ی ساز آویزان است، و سه متر پشت سر او قفسه‌ای از دسته‌های نیم‌کاره تا سقف رفته است. ساعت چهار بعدازظهر آبان.

پهنای منبع، بر حسب درجه

میز کار سمیرا ۸۰ سانتی‌متر داخل کارگاه است. دهانه‌ی در از روی میز کار ۸۲ درجه پهناست، و برای همین سایه‌ی انگشت‌های او روی صفحه‌ی ساز لبه‌ای ندارد که بشود جایش را نشان داد. میز را سه متر عقب ببرید و همان دهانه ۲۶ درجه می‌شود: چوب و در و کوچه سر جایشان‌اند، پهنای دهانه از جای جدید عوض شده، و سایه‌ها لبه‌دار برمی‌گردند.

لامپ بالای صفحه ۳ درجه است و سایه‌ی سیم‌ها را چنان تیز روی چوب می‌اندازد که می‌شود شمردشان. سر دور این مقیاس همانی است که هر جا بروید با شماست: خورشید از هر نقطه‌ی زمین نیم درجه پهناست، پس هیچ فاصله‌ای که آدم بتواند راه برود نرمش نمی‌کند و فقط دو حرکت باقی می‌ماند، چیزی میانش بگذارید یا صبر کنید. سر نزدیکش آسمان ابری بالای کوچه است، ۱۸۰ درجه، بی‌جهت، بی‌سایه، و بدون هیچ تصمیمی جز اینکه عکس گرفتن را ادامه بدهید یا نه.

یک اندازه‌ی سر، دو عکس

سر سمیرا را با ۳۵ میلی‌متر در کادر ببندید و ۱۴۰ سانتی‌متری او ایستاده‌اید. همان اندازه سر را با ۸۵ میلی‌متر بگیرید و ۳۴۰ سانتی‌متری، چون ثابت نگه داشتن یک سر در کادر یعنی فاصله با فاصله‌ی کانونی بالا می‌رود. سر او از چانه تا فرق ۲۴ سانتی‌متر است و در هر دو کادر همان سهم را می‌گیرد: ۳۵ میلی‌متر از ۱۴۰ سانتی‌متری و ۸۵ میلی‌متر از ۳۴۰ سانتی‌متری یک اندازه سر می‌دهند، و تقریباً هیچ چیز دیگری در آن دو عکس یکی نیست.

چیزی که جابه‌جا شد قفسه بود. ۴۵۰ سانتی‌متر از قفسه با ۳۵ میلی‌متر، و ۲۷۰ سانتی‌متر از همان قفسه با ۸۵ میلی‌متر داخل کادر می‌آید: در اولی دسته‌ها و یک قوطی بتونه و نیمی از پنجره‌ی پشتی، در دومی فقط دسته‌ها. هیچ‌کدام از این دو را لنز تصمیم نگرفت. دو متر فاصله‌ی بیشترِ ایستادن گرفت، و ۸۵ میلی‌متری که از جای ۳۵ میلی‌متر گرفته شود کراپ عکس اول است نه عکس دوم.

پس پرسشی که جلوی یک سوژه پرسیده می‌شود این نیست که کدام لنز، این است که کجا بایستم. فاصله‌ی کانونی جواب آن پرسش است، نه جای آن.

چرا یک سایه لبه دارد

پهنای منبع، از جایی که سوژه ایستاده است

سختی خاصیت چراغ نیست. اندازه‌ای است که چراغ از دید چیزی که روشنش می‌کند پهن دیده می‌شود، و با جابه‌جا شدن هرکدامشان عوض می‌شود.

درجه‌ی کمان، از روی میز کار سمیرا. کل آسمان ۱۸۰ درجه است.

  1. خورشیدجابه‌جا نمی‌شود. یا جلویش چیزی بگذارید یا صبر کنیدنیم درجه
  2. لامپ ال‌ای‌دی بالای صفحه۵ سانتی‌متر قطر، یک متر بالاتر۳ درجه
  3. دهانه‌ی در، میز عقب رفتههمان چوب و همان در، سه متر دورتر۲۶ درجه
  4. دهانه‌ی در، از روی میز۱۴۰ سانتی‌متر دهانه، ۸۰ سانتی‌متر داخل کارگاه۸۲ درجه
  5. آسمان ابری کوچههمه‌جا نرم، و به هیچ سمتی اشاره نمی‌کند۱۸۰ درجه

پهنا فقط لبه‌ی سایه را تعیین می‌کند. اینکه نور از کدام سمت می‌آید تصمیم جداگانه‌ای است، و همانی است که از یک عکس بد هم جان سالم به در می‌برد.

نورسنج نور را اندازه نمی‌گیرد

نورسنج بازتاب را می‌خواند و فرض می‌کند صحنه به خاکستری متوسط می‌رسد. این ایراد نیست. تنها فرضی است که دستگاهی که نمی‌داند رو به یک دیگ چدنی گرفته شده یا رو به یک ملافه می‌تواند داشته باشد، و همین فرض خطایش را به سمتی می‌برد که از پیش قابل حدس است، که با غیرقابل‌اعتماد بودن یکی نیست.

نورسنج را رو به صورت سمیرا بگیرید در حالی که کوچه‌ی روشن پشت اوست: کوچه میانگین را بالا می‌کشد و صورت تاریک می‌افتد. برای صورت سمیرا مقابل کوچه‌ی روشن، یک استاپ و یک سوم اضافه کنید، و نوردهی برای تنها بخشی از کادر که کسی نگاهش می‌کند درست می‌شود. کادر را از چدن سیاه بخاری کارگاه پر کنید و ماجرا برعکس می‌شود: نورسنج آن را به سمت خاکستری بالا می‌برد، پس دو سوم استاپ کم کنید، وگرنه چدن به رنگ خاکستر درمی‌آید.

راه سومی هم هست که اصلاً جبران نمی‌کند. از کف بتنی خشک نور بگیرید و همان عدد را نگه دارید: به خاکستری متوسط نزدیک است، و تا وقتی نور عوض نشده معتبر می‌ماند، نه تا وقتی کادر عوض نشده. این جواب آن شکایت هم هست که دوربین از پس نور پشت سوژه برنمی‌آید. دوربین دقیقاً همان کاری را کرد که برایش ساخته شده، روی صحنه‌ای که کسی چیزی درباره‌اش به آن نگفته بود.

ایستی که بعد از دوره‌ی آتلیه می‌آید

مسیر حرفه‌ای‌ای که در ایران دیده می‌شود آتلیه است، پس دوره‌های عکاسی هم از همان‌جا شروع می‌کنند: اتاق با دیوار تیره، فلاش استودیویی، کی‌لایت و فیل‌لایت و بک‌لایت. کسی که این دوره را تمام می‌کند ساختن نور را بلد است و خواندن نور را نه. اولی از صفر شروع می‌کند و دومی از چیزی که از قبل در اتاق هست.

نشانه‌اش یک واکنش مشخص است: عکس در یک اتاق معمولی خوب درنمی‌آید و اولین فکر، اضافه کردن یک چراغ است. کاری که همان عکس را درست می‌کند معمولاً چهل سانتی‌متر جابه‌جا کردن خود سمیراست، چون پهنای همان دهانه از جای تازه عوض می‌شود و لبه‌ی سایه با آن. چراغ خریدنی است و چهل سانتی‌متر نیست، و دقیقاً به همین دلیل اولی توصیه می‌شود.

ترتیب، و فاصله‌های میانش

یک بعدازظهر، بعد زمینی که مدام شیب‌دارتر می‌شود

هر مرحله بعد از اولی چیز کمتری برای حفظ کردن دارد و وقت بیشتری می‌برد، که برعکس چیزی است که این موضوع با آن فروخته می‌شود.

  1. ۰۱سه کنترلیک بعدازظهر. عدد دارد، جواب درست دارد، و یک ثانیه بعد مدرکش هست
  2. ۰۲خواندن نوری که جلوی شماستیک ماه. از کدام سمت می‌آید، و چقدر پهن است
  3. ۰۳بیرون گذاشتنیک فصل. یک قدم به چپ هیچ هزینه‌ای ندارد و کم برداشته می‌شود
  4. ۰۴یک سوژه، درستیک سال. همان سه واقعیت روی هر سوژه جور دیگری می‌نشیند
  5. ۰۵پول گرفتن بابتشبی‌تاریخ. هیچ‌کدام از اردوگاه‌های بالاتر آن چیزی نیست که خریده می‌شود

مدت‌ها یک مسیر تقریبی‌اند نه یک قول. چیزی که این شیب ادعا می‌کند شکل آن است: تکه‌ای که عدد دارد تکه‌ی کوتاه است، و تقریباً هر وسیله‌ای بر اساس همان تکه‌ی کوتاه فروخته می‌شود.

ترتیبی که جواب می‌دهد، و آنچه برعکسش خراب می‌کند

نوردهی اول است و دلیلش ساده‌تر بودن نیست. تنها تکه‌ای از این موضوع است که عدد دارد، جواب درست دارد، و یک ثانیه بعد از تصمیم مدرکش روی صفحه است؛ یک بعدازظهر تمامش می‌کند، و سه کنترل، و معامله‌ای که میانشان هست همان بعدازظهر است. خواندن نور حدود یک ماه می‌برد، چون چیزی برای حفظ کردن ندارد و کار همان دیدن جهت و پهناست روی صحنه‌هایی که کسی برایتان نچیده. بیرون گذاشتن یک فصل می‌برد. یک سوژه، درست کار شده، یک سال. پول گرفتن بابت عکس‌ها هیچ تاریخی ندارد، چون فروش پروانه‌ی یک عکس کار دیگری است غیر از ساختنش.

برعکس که برداشته شود، خرابی‌ها مشخص‌اند نه کلی. جای چیزها داخل کادر پیش از سوژه‌ی هر عکس، هرچه جلوی لنز باشد یک چیدمان مرتب از چیزی می‌دهد که هیچ اتفاقی رویش نمی‌افتد، و درمانش هیچ‌وقت چیدمان بهتر نیست، ساعت دیگری از روز است. آنچه میان کارت حافظه و فایل نهایی می‌گذرد پیش از هر دو بدتر است، چون بالا کشیدن سایه‌های یک عکس تخت، عکسی از یک عکس تخت تحویل می‌دهد. و خود دستگاه، و تنظیم‌هایی که خودکار نیستند صفحه‌ای است که به جای بیرون رفتن در ساعت چهار دوباره خوانده می‌شود.

در ۲۰۲۶ چه چیزی را باز کنید

darktable در ایران راه پیش‌فرض است، و نه به دلیل رایگان بودنش. آرشیو را داخل خودش دارد، پس یک سال عکاسی به جای پوشه‌ای از فایل چیزی می‌ماند که می‌شود در آن دنبال یک عکس گشت. جای مبدل فایل خام خودِ کارخانه‌ی دوربین را گرفت، که یک فایل را ظاهر می‌کند و هیچ آرشیوی نمی‌سازد. اشتباه رایجش هم همین است: فقط ویرایشگر فرضش می‌کنند و ماژول‌های کاتالوگ هیچ‌وقت باز نمی‌شود.

RawTherapee کار دیگری می‌کند: کنترل روی دیمازائیک و بازیابی هایلایت را دستِ شما می‌دهد، جایی که فایل خام سوخته به نظر می‌رسد و نیست. جای مبدل‌های پولی را گرفت برای کسی که فقط همان کنترل را می‌خواست، و آرشیو ندارد؛ کسی که با آن جای darktable را پر کند یک سال بعد هیچ فهرستی از کارش ندارد.

چیزی که از ۲۰۲۳ عوض شد نویزگیری یادگیری ماشین در Adobe Camera Raw و Lightroom Classic است، و جای اسلایدر لومیننس را گرفت که سایه‌ی تمیز را با پاک کردن بافتش می‌خرید. اثرش روی همین صفحه مستقیم است: آن یک استاپ و یک سومی که برای صورت سمیرا اضافه کردید حالا ارزان‌تر از کم‌نور گرفتنی است که با آن از خودتان محافظت می‌کردید. اینجا باید بی‌تعارف بود: اشتراک Adobe از ایران مستقیم پرداخت نمی‌شود، راه رایگانی هم ندارد، و نویزگیری darktable با آن یکی نیست.

هیچ‌کدام از این سه، هیچ‌یک از سه تصمیم بالا را نمی‌گیرد؛ فقط تعیین می‌کند بعداً چه چیزی قابل برگرداندن است. همان سه واقعیت است که ثبت کردن و ساختن تصویر، حرکت و صدا از عکاسی به پنج موضوع دیگرش می‌برد: نور روی چیزی که حرکت می‌کند همین است تا جایی که شاتر دیگر انتخاب نیست، و آنجا تصویر متحرک، از فیلم‌برداری تا خروجی نهایی ادامه‌اش می‌دهد. بحث بر سر جای چیزها در یک مستطیل هم همان بحثی است که در اصولی که هر چه طراحی می‌کنید سرِ پا نگهش می‌دارد با اسم‌های خودش گفته می‌شود.

چیزی که هیچ‌کدامشان حل نمی‌کند این است که کِی شاتر را فشار بدهید، و عکاسی محاسباتی چه کاری برای شما و چه کاری با شما می‌کند از سمت دیگر بیشترین فشار را روی همین می‌آورد: گوشی هر سه تصمیم این صفحه را از قبل گرفته، بد هم نگرفته، و عکس را تحویل داده است. پس وقتی ماشین خوب تصمیم می‌گیرد، چه چیزی برای تصمیم گرفتن می‌ماند، و آیا جوابش همانی است که هنری که زیر هر عکس، هر فیلم و هر تدوین نشسته است می‌دهد، که تصمیم هیچ‌وقت داخل دوربین نبود.

بالای این