رفتن به کشور مقصد یک چیز را خودکار تحویل میدهد و یک چیز را اصلاً نه، و آن چیزی که مردم به خاطرش میروند در کفه دوم است. آنچه میخرید حجم است، و آنچه نمیخرید دلیلی است که آن حجم را برایش میخواستید.
آرمان از تبریز برای ارشد به برلین رفت و بعد از سه سال آلمانیاش از همکار ایرانیاش که هرگز نرفته بود بهتر نبود. هشت چیزی که این را توضیح میدهد اینهاست.
هشت چیزی که با رفتن عوض میشود و نمیشود
- ambient language arrives in enormous quantity. و هیچ برنامهریزی نمیخواهد.
- short transactional exchanges happen daily. نانوایی، اتوبوس، اداره. کوتاه و تکراری.
- not being understood finally has a cost. که بزرگترین تغییر انگیزشی است.
- unplanned interaction is the one thing nothing else supplies. و همان است که برنامهریزیشده نمیشود.
- nobody is patient when there is a queue. و همان لحظه است که به انگلیسی برمیگردید.
- a colleague has no reason to change language. اگر انگلیسی برای هر دو راحتتر است.
- the long unstructured conversation has to be arranged. و خودش پیش نمیآید.
- a move supplies no output practice on its own. که سطر تعیینکننده کل صفحه است.
چرا سه ماه اول پنجره است
در سه ماه اول، همه میدانند شما تازه رسیدهاید و هیچ عادتی هنوز شکل نگرفته. اگر در همان سه ماه گفتوگوهای بلند و بدون ساختار ترتیب داده شود، رابطهها به آن زبان تعریف میشوند و بعد خودشان ادامه پیدا میکنند.
بعد از آن، هر رابطهای زبان خودش را دارد و عوض کردنش تصمیمی است که هر دو طرف باید بگیرند و معمولاً نمیگیرند. آرمان بعد از شش ماه با همه همکارانش انگلیسی حرف میزد و آن الگو تا پایان دورهاش عوض نشد.
جایی که کار میایستد: انگلیسی، به عنوان راه فرار
برای یک ایرانی که آلمان یا هلند یا سوئد میرود، انگلیسی همیشه در دسترس است و برای هر دو طرف راحتتر. یعنی هر لحظه سختی یک راه خروج دارد، و همان راه خروج است که تفاوت میان رفتن و نرفتن را از بین میبرد.
این با کسی که به اسپانیا یا ژاپن میرود فرق دارد، جایی که راه فرار کمتر در دسترس است. پس ارزش یک نقل مکان به زبان مقصد بستگی دارد و نه فقط به رفتن، و برای زبانهای شمال اروپا این ارزش کمترین است.
راهش قاعدهای است که خودتان میگذارید و باید صریح باشد: با چه کسانی، در چه موقعیتهایی، هرگز به انگلیسی برنمیگردید. آرمان وقتی این را برای سه نفر مشخص کرد، در چهار ماه بیشتر از سه سال قبلش جلو رفت.
ابزار، که یک قرار هفتگی است
یک قرار ثابت هفتگی با یک نفر، برای یک ساعت، رایگان و تا ۲۰۲۶ موثرترین چیزی است که یک مهاجر میتواند ترتیب بدهد. جای امید داشتن به تعامل اتفاقی را میگیرد، که کوتاه و تراکنشی است و هیچوقت به گفتوگوی بلند تبدیل نمیشود.
خطا: حساب کردن روی محیط
محیط ورودی میدهد و خروجی نمیدهد، و کسی که سه سال در آن محیط زندگی کند بدون آنکه تولید را ترتیب بدهد، فهمش عالی میشود و گفتارش همانجا میماند. این دقیقاً همان الگویی است که در توقفهایی که هر زبانآموزی میخورد، و راه عبور از هرکدام شرح داده شده.
و ورودی هم به تنهایی کافی نیست اگر توجهی در آن نباشد؛ همان شرطی که در مطلبی کمی بالاتر از سطح شما، و چرا همانجا بهترین است آمده، در محیط واقعی هم برقرار است و آنجا رعایت کردنش سختتر است.
پرسش بعدی برای کسی است که نمیرود. تقریباً همه چیزی که کفه اول میدهد را میشود ساخت، و همان کار در عوض کردن زبان گوشی، موسیقی و مسیر رفت و آمد باز شده است.