Faragiri

همهٔ زبان‌ها

آموزش معلم خصوصی و کلاستمرین با پارتنر زبان

محل تلاقی راحت است، آماده کردنش آسان است، و یک ساعت را بی‌دردسر پر می‌کند. کوچک کردنش کلاس بدتری می‌سازد و سال بهتری.

۵بخش
۳دقیقه خواندن
۴عمق

یک ساعت برای چیست

محل تلاقی، همان جایی است که بیشتر کلاس‌ها در آن می‌گذرند

هر دو دایره کار واقعی دارند. فقط یکی‌شان کاری دارد که با رفتن نفر دوم دیگر ممکن نیست.

  • کاری که تنها می‌شود انجام داد
  • کاری که به نفر دوم نیاز دارد
آن ساعت کجا می‌رود
  • کاری که تنها می‌شود انجام دادخواندن، تمرین، شنیدن، و اولین برخورد با یک قاعده
  • کاری که به نفر دوم نیاز داردشنیدن اینکه چرا، دیدن چیزی که خودتان نمی‌بینید، و یک مهلت

محل تلاقی راحت است، آماده کردنش آسان است و یک ساعت را به راحتی پر می‌کند، و به همین دلیل بزرگ می‌شود. کوچک کردن عمدی‌اش ساعت بدتری می‌سازد و سال بهتری.

یک ساعت با معلم دو دایره دارد و بیشتر کلاس‌ها در محل تلاقی‌شان می‌گذرد. آنچه تنها می‌شود انجام داد و آنچه به نفر دوم نیاز دارد، هر دو کار واقعی‌اند؛ فقط یکی‌شان با رفتن معلم غیرممکن می‌شود.

رسول در یزد هفته‌ای یک جلسه معلم خصوصی دارد و می‌گوید پیشرفتش کند است. هشت جمله زیر همان چیزی است که آن ساعت را از محل تلاقی بیرون می‌آورد.

هشت جمله برای اداره کردن یک ساعت کلاس

  • I have done the reading, do not go through it with me. کاری که تنها انجام شده، دوباره در کلاس انجام نمی‌شود.
  • here are the five sentences I could not finish. مواد خام کلاس، از هفته خودتان.
  • why is this wrong, not just what is right. تنها پرسشی که یک منبع نمی‌تواند جوابش را بدهد.
  • stop me and make me say it again. اجازه‌ای که باید صریح داده شود.
  • give me the version a native would use. و نه شکل درست کتابی.
  • what am I doing that you have not mentioned. پرسشی که خطاهای زیر آب را بیرون می‌کشد.
  • set me something with a deadline. که تنها چیزی است که یک معلم می‌سازد و هیچ اپلیکیشنی نه.
  • let us not do exercises in the hour. تمرین را می‌شود تنها انجام داد.

چرا محل تلاقی رشد می‌کند

کاری که هر دو طرف می‌توانند انجام بدهند، راحت است، آماده کردنش آسان است، و یک ساعت را بدون هیچ ناخوشایندی پر می‌کند. معلم هم انگیزه‌ای برای کوچک کردنش ندارد، چون کلاسی که در آن شاگرد راحت است، کلاسی است که تمدید می‌شود.

کوچک کردن آن دایره عمدی است و کلاس بدتری می‌سازد و سال بهتری. رسول وقتی خواندن و تمرین را به بیرون از کلاس برد، ساعتش سخت‌تر شد و در سه ماه بیشتر از یک سال قبلش جلو رفت.

جایی که کار می‌ایستد: معلم مهربان، که تصحیح نمی‌کند

در بازار معلم خصوصی، معلمی که مدام تصحیح می‌کند شاگرد از دست می‌دهد و معلمی که تشویق می‌کند شاگرد نگه می‌دارد. این یک بدجنسی نیست و یک انگیزه ساختاری است، و نتیجه‌اش این است که بیشتر معلم‌های خصوصی کمتر از آنچه باید تصحیح می‌کنند.

رسول در ده جلسه اول هیچ تصحیحی نگرفت و فکر کرد خطای مهمی ندارد. وقتی صریح خواست، معلم فهرستی داد که شش موردش را همان جلسه اول دیده بود.

راهش این است که اجازه را صریح و بلند بدهید، در همان جلسه اول، و بعد یک بار دیگر در جلسه سوم. سطر چهارم آن فهرست دقیقاً همین است و بدون گفتنش، پیش‌فرض بازار سکوت است.

چه چیزی را نباید در ساعت کلاس گذاشت

هر چیزی که یک نرم‌افزار یا یک کتاب می‌تواند تصحیحش کند، در ساعت کلاس اتلاف است: تمرین پرکردنی، مرور واژه، خواندن متن. همان‌ها را تنها انجام بدهید و ساعت را برای چیزی نگه دارید که تنهایی ممکن نیست. مرزش هم دقیق است و در در چه چیزی خوب‌اند، و کجا متوقف می‌شوند کشیده شده.

خطا: کلاس گروهی، برای چیزی که فردی است

در کلاس گروهی، زمان صحبت هر نفر تقسیم می‌شود و بازخورد فردی تقریباً ناممکن است. کلاس گروهی برای ورودی و برای ساختار خوب است و برای تصحیح فردی نه، و همین است که برای کسی که در سطح متوسط گیر کرده کم‌اثر می‌شود.

پس انتخاب میان کلاس و معلم خصوصی به این برمی‌گردد که کدام دایره را می‌خواهید. اگر مسئله‌تان تولید و بازخورد است، یک جلسه خصوصی در ماه از هشت جلسه گروهی بیشتر می‌ارزد، و اگر مسئله ورودی و نظم است، برعکس. همان تفکیک در توقف‌هایی که هر زبان‌آموزی می‌خورد، و راه عبور از هرکدام باز شده است.

پرسش بعدی این است که میان دو جلسه چه اتفاقی می‌افتد. یک ساعت در هفته، شش روز دیگر را پر نمی‌کند، و آن شش روز است که تعیین می‌کند آن ساعت چه چیزی برای کار کردن دارد، که موضوع تبدیل یک تصمیم مبهم به ساعت روی تقویم است.

کنار این

بالای این