یک برنامه، تفریق است و نه جمع. هفته ۱۶۸ ساعت دارد و پیش از اینکه شما چیزی بنویسید، بیشترش خرج شده است. عددی که واقعاً میماند تقریباً یکسوم آن چیزی است که در برنامههای مطالعاتی نوشته میشود، و همان یکسوم هم تنها عددی است که میشود رویش حساب کرد.
هفت قاعده زیر همه از همین تفریق بیرون میآیند، و هیچکدامشان درباره انگیزه نیستند.
هفت قاعدهای که یک برنامه را زنده نگه میدارند
- هر روز کوتاه از هفتهای یکبار بلند بهتر است، چون فراموشی روزانه کار میکند و شما هفتگی.
- ساعت را ثابت کنید، نه طولش را: هفت و نیم صبح، نه چهل دقیقه هر وقت شد.
- هفته را برنامهریزی کنید، نه سال را، چون هیچکس شش ماه بعدش را نمیشناسد.
- یک دوره، تا آخر: نصفه رها کردن سه منبع از تمام کردن یکیشان بدتر است.
- ساعت را بشمارید، نه نیت را، و شمارش را همان لحظه انجام بدهید.
- یک روز استراحت را داخل برنامه بگذارید، وگرنه اولین روز از دست رفته کل هفته را میبرد.
- اول جلسه با آدم را رزرو کنید، بقیه دورش چیده میشود.
فرهاد در ارومیه برنامهای نوشته بود با دو ساعت مطالعه در روز، رنگی و ساعت به ساعت. هفته دوم دو روز از دست رفت و برنامهای که هیچ روز استراحتی نداشت، آن دو روز را به بدهی تبدیل کرد. هفته چهارم بدهی نه ساعت بود و برنامه کنار گذاشته شد، در حالی که فرهاد در همان چهار هفته مجموعاً بیست و شش ساعت مطالعه کرده بود.
چیزی که واقعاً از هفته میماند
حساب را میشود روی کاغذ انجام داد. از ۱۶۸ ساعت هفته، حدود ۵۶ ساعت خواب است، حدود ۵۰ ساعت کار و رفتوآمد، حدود ۴۰ ساعت خانواده و غذا و کارهای اداری، و حدود ۱۵ ساعت هم از قبل به چیزهای دیگری قول داده شده. آنچه میماند حدود ۷ ساعت است، و بودجه کل شما همان است.
همان ۷ ساعت، بسته به اینکه چطور بریده شود، دو نتیجه کاملاً متفاوت میدهد. یک ساعت در روز و هفت روز، هفت بار جلوی فراموشی را میگیرد؛ هفت ساعت در یک روز، یک بار. فراموشی روزانه کار میکند و برنامهای که هفتگی کار کند شش روز از هر هفت روز را به آن میبازد.
سه نوع ساعت هم جای هم را نمیگیرند و اندازههایشان یکی نیست. ده دقیقه بازیابی روزانه کوتاه و کسلکننده و غیرقابل مذاکره است و دو لایه بالای خودش را نگه میدارد؛ مادهای که تقریباً میفهمید بلند و انعطافپذیر است؛ و ساعت با یک آدم کمیاب و پولی است و تنها ساعتی است که کسی غیبتتان را متوجه میشود، پس همان اول باید رزرو شود.
برنامهریزی کنکوری، در هفته دوم میشکند
برنامه ساعتبهساعت رنگی یک ژانر کامل در ایران است و از کنکور آمده، جایی که یک تاریخ ثابت و یک روز کامل آزاد وجود داشت. همان قالب روی هفته یک بزرگسال شاغل گذاشته میشود و در هفته دوم میشکند، چون فرضش این است که هیچ چیز غیرمنتظرهای اتفاق نمیافتد.
مسئله واقعی شکستن نیست، بدهی است. برنامهای که پر نوشته شده، اولین روز از دست رفته را به عقبافتادگی تبدیل میکند، و عقبافتادگی خودش دلیل کنار گذاشتن کل برنامه میشود. آدمها اسم این را بیانضباطی میگذارند، در حالی که چیزی که خراب بود طراحی برنامه بود و نه اراده.
برنامهای که دوام میآورد کمتر از بودجه مینویسد و یک روز خالی دارد. اگر ۷ ساعت دارید، پنج ساعت بنویسید. دو ساعت باقیمانده حاشیهاند و همان حاشیه است که تفاوت میان یک هفته بد و یک برنامه رهاشده را میسازد.
سه نوع ساعت
هرکدام چقدر جا میخواهند، و کدامشان اول در تقویم مینشیند
ادعا حجم است و نه ترتیب. باریکترین طبقه همان است که اول باید رزرو شود، چون تنها قرار هفته است.
- یک ساعت با یک آدمکمیاب، پولی، و تنها ساعتی که کسی غیبتتان را متوجه میشود
- مادهای که تقریباً میفهمیدبلند و انعطافپذیر، تبدیلشده از ساعتهایی که از قبل خرج میشوند
- ده دقیقه بازیابی، هر روزکوتاه، کسلکننده، غیرقابل مذاکره، و نگهدارنده هر دو طبقه بالای خودش
طبقهها در هیچ جهتی جای هم را نمیگیرند. ده ساعت ماده، آنچه یک ساعت رزروشده تولید میکند را تولید نمیکند، و یک ساعت رزروشده بدون پایه، شصت دقیقه تصحیح شدن روی چیزهایی است که تا جمعه رفتهاند.
دو ابزار، و هیچکدام ردیاب عادت نیستند
اولی تقویم معمولی خودتان است، با جلسهها بهعنوان رویداد. جای ردیاب عادت را میگیرد، که ثبت میکند انجامش دادید یا نه و هیچوقت از آن زمان دفاع نمیکند. رایگان است و ده دقیقه یک بار وقت میبرد، و تفاوتش این است که یک رویداد در تقویم، جلوی گذاشتن جلسه دیگری روی همان ساعت را میگیرد.
دومی Toggl Track است. جای تخمین زدن ساعتهای مطالعه بعد از وقوعشان را میگیرد، که همه در یک جهت اشتباه تخمین میزنند. لایه رایگانش کاملاً برای این کار کافی است، و کاری که باید بکنید این است که تایمر را همان لحظه شروع بزنید و نه آخر شب از حافظه.
خطا: نوشتن برنامه برای هفتهای که ندارید
تقریباً هر برنامهای که کنار گذاشته میشود، برای هفتهای نوشته شده بود که وجود نداشت. تفریق انجام نشده بود و عدد از آرزو آمده بود و نه از تقویم، پس شکست از همان روز اول در برنامه ساخته شده بود.
راه بستنش یک حرکت است: پیش از نوشتن هر برنامهای، هفته گذشتهتان را ساعت به ساعت بنویسید، همان که واقعاً گذشت. فرهاد وقتی این کار را کرد، عددش نه چهارده ساعت بود و نه هفت، شش ساعت بود، و اولین برنامهای که دوام آورد روی همان شش نوشته شد.
از کجای سه شاخه شروع کنید
اگر میخواهید بدانید این ساعتها به کجا میرسند، ساعت تا روانی، بر حسب زبان و نقطه شروع بازه واقعی را میدهد و انتظارتان را تنظیم میکند. بعد هفت روز، چیدهشده دور وقتی که واقعاً دارید همان تفریق بالا را روی هفته خودتان اجرا میکند.
و چون هر برنامهای بالاخره یک ماه بد میبیند، زنجیرهها، شروع دوباره، و کاری که بعد از یک ماه بد باید کرد همان بخشی است که تعیین میکند برنامه برمیگردد یا نه. پرسش بعدی این است که آن ساعتها را با چه چیزی پر کنید تا هدر نروند، چون ساعت خالی خودش کافی نیست: پر کردن روزتان با زبان، بدون عوض کردن کشور ستون بلند را پر میکند، و پیدا کردن کسی برای حرف زدن، و کاری که در آن ساعت میکنید همان ستونی است که اول باید رزرو شود.